يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. ( سوره حجرات آيه 13 ) اي مردم ! ما شما را از مرد و زن آفريديم و ملت ها و قبايل گوناگون قرار داديم تا شناخته شويد ، گرامي ترين شما در نزد خداوند با تقوا ترين شما است.
از كرانه هاي دور تاريخ تا جهان عصرامروز ، هر گز نميتوان جامعه و تمدني را جدا و بريده از سيماي تاريخ ساز زن مورد مطالعه قرار داد ، و هر گز نقش سازنده و آفريننده اين موجود شگرف آفرين را ناديده گرفت . چرا كه اگر منصفانه بينديشيم و بنگريم ، به اين حقيقت ميرسيم كه از كران تا كران تاريخ ، همه رويداد هاي شورانگيز و رخداد هاي شعور آفرين و حوادث مطلوب و صعودهاي عبرت انگيز و غرور آفرين ، همه و همه ساخته و بافته اي اين موجود نقش آفرين زن است. اين موجود زن است كه دست در دست با مرد ، با انديشه و خلاقيت و ابتكارش ، بخش ها و صفحه هاي شگوفان تاريخ را پديد آورده است.از اين ميان نقش كار ساز و تحول آفرين زن در نهضت هاي توحيدي و بعثت هاي آسماني ، ممتاز است ، چرا كه زن در تاريخ اين نهضت ها همواره دوشادوش مرد در جهت برانداختن موانع رشد و تعالي ، تاريكي و ظلمت ، جهل و اسارت ، فقر و بلاهت وخرافات و اوهام به جهاد خستگي ناپذير برخاسته و از ميدان خود سازي گرفته تا ساختن نسل شايسته و تمدن مطلوب، چابك تر از مرد گام برداشته است. قــرآن كـريم نشانگر اين حقيقت افتـخار آميـز و غـرور آفـرين است كه هر كجا پيـام آور گرانقدر با بعثت اوج دهنـده اش براي بر انداختن ستم و بيداد و خودسري به پاخواسته است ، در كنارش بانوي فداكار و شجاع و از خود گذر و هوشمند بوده است كه شانه به شانه اي او ، بار سنگين مشكلات را بدوش كشيده و او را در راه سرفرازي و آزادگي و رهايي و نجات انسان ها ، ياري رسانيده و موفقيت او را چندين و چند برابر ساخته و گاه تضمين كرده است.
در حلقه هاي زرين اين بعثت ها ، هاجر و ساره آن دو بانوي روشنفكر و فداكار را در كنار حضرت ابراهيم پيامبر ( ع ) پدر و پيشواي يكتاپرستان و استبدادستيزان مي نگريم.
مادر هوشمند و خواهر پرواپيشه و همسر بادرايت حضرت موسي (ع ) و آسيه ملكه اي خداجو و آزادي خواه و نو انديش مصر را ، در راه مبارزه حق و باطل در كنار آن حضرت مي يابيم.
مريم ( ع) آن سمبول پاكي و آزادمنشي را ، پرورنده اي حضرت مسيح (ع) و دوشادوش و همسنگر او در پيام رساني و نجات انسان هاا از كمند زر و زور و تزوير تماشا مي كنيم.
خديجه (ع) خردمندترين و فداكار ترين و روشن انديش ترين بانوي جهان عرب را ، پشتيبان و مشاور و معاون دور انديش و وزير شايسته اي حضرت خاتم النبيا (ص) كاروان سالار صلح و آزادي و معنويت و مهر نظاره مي كنيم.
فاطمه (ع) برترين زن عصر ها و الگوي برجسته اي نسل ها را دوشادوش پدرش حضرت رسول اكرم (ص) و همتا و همسنگر و مشاور شوهر قهرمانش اميرالمومنين علي (ع) امير آزادگان و آزادي مي بينيم.
زينت (س) فخر زنان و قهرمان قهرمانان ستم ستيز و روشنفكر و ژرف نگر را ، همسنگر و همراز و همراه سالار جوانان بهشت حسن و حسين (ع) و نيز همسفر قهرمان و روشنگر و تاريخ ساز چهارمين امام عدالت مشاهده مي كنيم.
و بانو حدث اين زن انديشمند ، بانو حكيمه اين بانوي فرزانه و بانو نرجس را دوشادوش امامان نور و بزرگ مرداني كه بار سنگين عدالت و آزادي را به دوش توانمند خويش كشيده اند ، مي بينيم. زن از نظر اسلام موجودي محترمي است كه چه از جنبه احترام و چه از جهت دخالت در امور زندگي فاميلي و اجتماعي ، شريك و صاحب خانه است ، كه ازنظر امور داخلي ، مدير و سرپرست فاميل ميباشد. زن نه تنها مادر خانواده است بلكه مادر اجتماع نيز است، و ملكه اي خوبي و عسل در خانواده و اجتماع حساب ميشود. حكمت خداوند (ج) اقتضا كرده است كه زن و مرد در حقوق و واجبات يكسان باشند . و براي هر كدام متناسب با نياز شان حقوقي قرار داده است و آنها را بر تجاويز بر حقوق يك ديگرشان منع كرده است ، و در جاي اگر براي مرد مسئوليتي بزرگتري را قرار داده است ، آن هم به خاطر توانايي و قدرتي جسمي او ميباشد ، نه اين كه خداوند (ج) مرد را نسبت به زن بر تري داده است . چنانچه در سوره حجرات آيه 13 مي بينيم كه خداوند كريم (ج) ، معيار برتري را صرف بر تقوا و دانش و توحيد انسان ها قرار داده است و بس.پس از آيات قرآني الگوي ما مسلمان ها ، حضرت خاتم النبيآ رسول اكرم (ص) است كه چنان رفتاري با زن كرده است كه تاريخ انسانيت بهتر از را آن به خود نديده است. آن حضرت در تمام عمر عزيزشان هيچ يك از زنانش را مورد بي احترامي قرار نداده است با وجوديكه از بعضي از آنها دل خوشي نداشت ولي هميشه آنها را قدر ميكرد و به مسلمانان هم همواره سفارش و تآكيد به نيكي و احسان به زنان مي كرد. رسول خدا (ص) فرمودند : برادرم جبرئل به من خبر ميداد و همواره سفارش زنان را مينمود ، تا آنجا كه من گمان كردم ، براي شوهر جايز نيست كه به زنش اف بگويد ...... شما زنان را به عنوان امانت خدايي گرفته ايد و در برخورد با آنان از كمال ادب و شرف كار گيريد. ( مستدرك ج2 ص551)خـاتم النبـيا (ص) فـرمـودند : بهـترين شمـا مـردي است كه با زنش خـوش رفتــار باشد و مـن از همـه شما نسبت به زنانم خوش رفتارم. (وافي ج3ص117)
علي ابن طالب (ع) فرمودند : با زنان خوش گفتار و نيكو سخن باشيد تا آنها هم خوش كردار و نيكورفتار شوند.( بحار ج153ص223) امام صادق (ع) فرمودند : خدا بيامرزد مردي را كه رابط ميان خود و همسرش را نيكو سازد ، خداوند اختيار او را بدست مرد داده و وي را سرپرست او قرار داده است . زنان امانت خداوند نزد شما هستند ، به آنها زيان نرسانيد. ( وافي ج3 ص 117 )
اسلام زن را براي مرد امانت خدا (ج) معرفي ميكند و او رامهمان صاحب اختيار خطاب كرده و مهرباني و لطف را برايش لازم ميداند ، كه اگر عنوان امانت خدا (ج) را تحليل كنيم ، به اين نتيجه ميرسيم كه گويا پيامبر اكرم (ص) دست بانويي را گرفته و در خـانه دامـاد آورده و به او گفتـه است : اين امانتـي است از جانب خـدا (ج) كه به دست تـو مي سپارم ، او را مـطابق امانت خدايي اكرام كني و براي شخصيت اش احترام قايل شوي و مقام اش را بلند قرار دهي. متاسفانه با اين همه تاكيد هاي كه در احكام اسلامي و گفتار رسول اكرم (ص) آمده است ، باز هم زن به طور كلي در جوامع اسلامي ، همچنان مظلوم باقي مانده است ، و حقوقش در بسياري از موارد ناديده گرفته شده و مقام اش پست تلقي ميشود ، و تعداد كثيري از مسلمانان هستند كه زن را هم مانند مرد داراي جسد و روح و داراي فكر ، انديشه ، قلب ، عزت و شعور ندانسته و ادعا ميكنند كه مرد در شرف ، عزت ، كرامت بالا تر از زن محسوب ميشود. ما امروز شاهد اين عينيت هستيم كه زن در جوامع اسلامي ما عقب افتاده نگه داشته شده است ، تا آن جا كه حق ندارد آموزش شود و يا آموزش دهد ، و در برخي از جوامع برايش اجازه داده نميشود كه از منزل بيرون آيد ، و يا اين كه ديدن اقارب و فاميل هايش برود ، و با پيش كشيدن احاديث دروغين و ضعيف از رسول اكرم (ص) ادعا ميكنند كه : بهترين چيز براي زن اين است كه هيچ مردي را نبيند و هيچ مردي او را نبيند و بدون محرم از خانه خارج نشود. در حاليكه قرآن كريم در آيه هاي 30 و 31 سوره نور براي زن آزادي داده و همان حقوق مرد را به او بخشيده است. كه اين دو آيه شريفه بزرگترين دليل است براي آزادي زن در خارج از خانه ، همان طوركه مرد خارج ميشود . و اگر زن در بيرون از منزل مآموريت دارد بايد كه ديدگانش را از نا محرم بپوشاند و دامنش را از گناه حفظ كند ، كه مرد هم همين وظيفه را دارد ! اما متاسفانه هنـوز هم تفكرات جاهلي همچنان در ميان بعضي جوامع اسلامي ( مخصوصآ عرب ) يافت ميشود كه مردان با وجود اين كه قرآن كريم و احكام اسلامي ، درجه زن را خيلي بلند بيان كرده است ، با سوء استفاده ار قدرت مرد سالاري شان حقوق زنان را در بسياري از مسايل اجتماعي ناديده گرفته و در حق تلفي حقوق حقه زنان خيلي بي بندوبار ميباشند ، كه نمونه هاي عيني آن در جوامع اسلامي زياد به چشم ميخورد. از جمـله در ساحه تحصيل ، شغل و ارتباط با محيط غـير از فاميـل به عنوان يك فرد فعال در زندگي اجتماعي بيرون از منزل . با پيش كشيدن اين شعار كه بهترين وظيفه زن ، تربيت فرزندان اش در داخل منزل است ، زن را از فعاليت و كوشش در ديگر امور اجتماعي باز ميدارند ، ويا با پيش كش كشيدن مسئله حجاب ، قوه مرد سالاري كوشش دارد كه زن را از ديگر وظايف محيطي و اجتماعي به عقب براند . در حاليكه مسئله توجه حجاب زنان در محيط كار و اجتماع ، امروز به كلي حل شده است و زنان ميتواننـد با داشتن حجاب كه زيـور و زيبايـي زن است با كمـال راحت در امـور اداري و يا ديگر بخش هـاي اجتمـاعي ، زندگي فعال و با ارزش داشته باشند . اگر زياده روي نشود و مبالغه نباشد ، ميتوانيم بگويم كه : علت عقب افتادگي زنان در جوامع اسلامي ، ظلمي است كه بر آنان روا داشته شده است. تمام درها را بر روي آنان بسته اند ، كه نه آموزش ، نه ارتباط ، نه بيرون رفتن ، نه آزادي ، نه اختيار و نه ديگر فعاليت هاي اجتماعي به آنان داده شده است . در اكثر اجتماعات اسلامي هنوز هم زن را به ازدواج هاي اجباري در مي آورند ، در حاليكه هيچ اختيار و انتخابي از خودشان ندارند. در شب عروسي تازه مي فهمد ، كه شوهري دارد كه هم سن پدرش است ، نا چار تسليم به امري ميشود كه برايش به وجود آورده اند ، و پيوسته از شانس بد خود مي ناليد و غصه ميخورد ! و به اوگفته ميشود كه اين چيزي است كه خداوند (ج) براي تو خواسته و چاره اي جز صبر نداري ! و او را مانند گاو شير ده و ماشين زائيدن در امور خانه و تربيت فرزندان وادار مي كنند ، چرا كه شوهرش از اولاد زياد خوشش ميايد. اين همان چيزي است كه متآسفانه امروز در اثر مرد سالاري در اكثر جوامع اسلامي پديدآمده است ، و ما بايد اين حقيقت هاي دردناك را مورد توجه قرار دهيم و مانند شترمرغ سرمان را در خاك فرنبريم و ديدگان مان را نبنديم. و از حق تلفي كه در جوامع اسلامي در برابر زنان صورت ميگيرد بي تفاوت نبوده و در راه اعاده حق مسلم اين جنس شريف كه در احكام اسلامي و شريعت محمدي (ص) ثبت است ، تلاش نموده و به وظايف ديني و اسلامي مان عمل كنيم ، تا شود كه روزي زنان مسلمان در كنار مردان از آزادي ها و ارزش هاي كه اسلام عزيز به آنان ارمغان آورده است مستفيد شود . ما اگـر شناختـي از اسلام داريم وفهيده ايم كه اسلام بهترين شريعت ها است . بايد فرياد مان را سر دهيـم و در تمام كنفرنس ها ، نشست ها ، خطابه ها و برخورد ها ، خواهان پيشرفت زنان باشيم ، زيرا زن نيمي از جامعه است . پس اگر نصف جامعه فلج باشد ، جسد امت ، ناتوان از انجام وظايف اش شده و به نابودي كشيده ميشود . چنانچه بدني كه دست و پايش فلج شده و ناتوان گشته ، از بين ميرود قرآن كريم ميفرمايد :
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ براي شما از جنس خودتان همسر آفريد تا به وجود آنها آرام گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني بر قرار ساخت . در اين امر براي كساني كه انديشه ميكنند عبرت ها است. از ظلـم هـاي كه در جـوامع جهاني بر زن روا داشته شده است ، يكي آن اين است كه چگونه مردان براي اشباع غريزه شان به نام سد باب الذرايع مراكز عمومي فحشا براي شهوت راني هاي شان براه انداخته اند كه در رفت و آمد در اين مراكز از يك ديگر پيشي گرفته و حتي دليل مردانگي خود ميدانند. در حاليكه اگر خواهرش از پنجره خانه به سرك مقابل خانه شان به رهگذري نگاه كند به سرش قيامت كرده و او را زير زدن گرفته وبا لگد هايش خورد ميكند. در باره زدن زن ، پيامبر گرامي اسلام (ص) ميفرمايد : چگونه مردي همسرش را ميزند كه ميخواهد او را در آغوش گيرد و گردن به گردن او گذارد ؟ !!
در اين جمـله كـوتاهي رسول اكرم (ص) ماننـد كلمـات ديگرش براي خـردمنـدان و نكتـه دانان ، معـاني بسياري نهفتـه است . پيامبر اكرم (ص) عقل و خرد انسان را مخاطب ميسازد ، به قلب و مغز انسان هوشدار ميزند ، هوش و احساس و تمام قواي ادراكه انسان را زير سوال مي كشد و ميفرمايد :كدام يك از شما فتوا ميدهيد كه انسان گلي و لعبتي را كه ميخواهد سال ها با او زندگي كند و از ديدنش لذت برد و با او عشق ورزد با دست خود سيلي بزند و پژمرده و افسرده اش كند ، حقوق اش را تلف كند ، احساس اش را ناديده بگيرد و مانند برده و حيوان با او معامله كند ؟ !!
كدام عقل اجازه ميدهد كه مردي بخواهد با زنش رقص حلال كند و پيش از رقصيدن حلال او را كتك بزند و رخسار سرخ و ارغواني اش را كبود كند ؟ چهره با نشاط و لب خنداش را افسرده كند ؟ آيا رقصيدن حلال با چنين انسان ناموزون مسخره نيست ؟ آيا عاقلان به تو نمي خندند ؟ مگر ركن اصيل رقص حلال ، روح پر نشاط و احساس بيدار و شور وعشق و طروات نيست ؟ گويا پيامبراكرام (ص) كه جان همه ظريف گويان به قربانش باد ، به شوهري كه همسرش را كتك ميزند و حقوقش را تلف ميكند و احساس اش را ناديده ميگيرد ، مي فرمايد : اف بر سليقه و تف بر ذوقت كه لباست را با دست خود كثيف و پاره ميكني ، بلكه چشمت را با دست خود كور ميكني !! تو مگر بد تر از حيواني كه عشق و احساس را نمي فهمي ؟ تو كه از گنچشك و كبوتر ، بلكه از شغال و سك هم كمتري !! برو زندگي و عشق نر و ماده آنها را ببين و خودت آب دهن به صورت خود بينداز . ! رسول خدا (ص) كه جان اهل ادب به قربانش باد ، با تمام اين گفتارهايش ، ما را با كمال ادب در يك جمله كوتاه علمي گنجانيده و به صورت سوالي بسيار لطيف و ظريف بيان فرموده است : چگونه همسرت را مي زني و حق اش را تلف ميكني و خواسته هايش را ناديده ميگيري و مانند غلام و برده با او رفتار ميكني ؟ در حاليكه در لحطات بعدي او را در آغوش ميگيري. ؟ اگر در دستورات اسلامي توجه نمايم ، مي بينيم كه تا چه حد اسلام عزيز در احكامش در مورد برخورد با زنان ، از لطافت و نرمي و احساس و گذشت استفاده كرده است . تا آنجا كه اگر همسر يك مرد ، خداي ناكرده از وظايف فاميلي سر پيچي ميكند و به وظايف اش به حيث مادر فاميل كوتاهي ميكند باز هم روش هاي خيلي ملايم و احساسي را پيشنهاد كرده و مرد را به صبر و برده باري هدايت ميكند. به او اجازه انحراف از اعتدال را نميدهد. و در عوض خشونت ، مرد را به تحفه و محبت وادار ميكند تا همسرش را در اين راه راهنماي كند . در باره محبت و دوستي زنان در احاديث ذكر هاي خيلي زياد شده است ، و دوستي زنان و همسران را سر چشمه بريدن از گناهان و شمشير برنده بر شيطان و موجب بهره بردن از زندگي پر از نعمت تلقي كرده اند . چنانچه رسول گرامي اسلام در اين باره ميـفرمايند : مـا اصـيب مـن دنيـاكم الا للنسآء و الطيب . مـن از دنيـاي شمـا ها تنـها بوي خـوش و زن را دوست دارم . ( وسايل شيعه جلد 14 صفحه 15 ) ، و امام جعفر صادق (ع) دوستي زنان را نتيجه خير ايمان مي شمارد و چنين ميفرمايند : من اخلاق الا نبيآء حب النسآ . از اخلاق پيغمبران، دوست داشتن زنان است . ( وسايل شيعه جلد 14 صفحه 9 ) با اين همه تاكيدات كه در قوانين اسلامي و احاديث و فرمايشات بزرگان دين در مورد زنان و همسران آمده است ، باز هم ما شاهـد برخـورد هاي نامطلوب در جوامعي اسلامي در برابر زنان و حقـوقشان هستيم كه بعضي از مـردان با چه روش هـاي غير عادلانه ، حقوق زنان را پايمال ميكنند ، كه بنده خودم در دو جريان عيني ، شاهد اين بي عدالتي ها و حق شكني بودم . در يكي از سايد هاي انترنتي بنام سايت البشائر و سايت اخبار مكتوب عربستان اين دو فتوا ار طرف شيخ عبدالعزيز آل شيخ به نشر رسيده بود : منع جواز راننده گي براي زنان ( از قبيل موتر ، بايسكيل ، موتر سيكل و غيره اراده جات ) و منع كار زنان در لباس فروشي هاي زنانه .... دقت شود ! ....... در نطريه افراطي خويش اين مفتي گفته است كه : زنان امانتي در گردن ما هستند و به همين سبب ايشان را در كار هاي كه مختص شان نيست ، به كار نگيريد.
در يك جلسه اي كه در مكتب Geschwister- Scholl- Realschule در شهرBergheim المان ، شهري كه در آن زندگي دارم ، تحت عنوان اسلام و جوانان و اسلام وزندگي با گروپي از جوانان مسلمان و مسيحي صحبت داشتم . در ضمن گفت و شنود ها ، يك دختر ترك نژادي مسلمان ، سوالي را طرح كرد كه خيلي باعث تآثر و تآسف بنده شده ، حتي جمع كثيري از شاگردان به خنده افتادند. سوال اين طور بود : چرا در قانون اسلام زن حق ندارد ، در هنگام مسافرت ( ويا راننده گي ) در كنار موترران يعني در چوكي كنار راننده بنشيند و بايد هميشه در چوكي عقب موتر بنشيند . و صرف مردان اجازه دارند كه در كنار راننده بنشينند ؟ اين سوال باوجودي كه موجي از خنده را به وجود آورد ، باعث تآثر عميق بنده شد. زيرا قرار صحبت هاي بعدي اين دختر چنين وانمود شد كه پدرش و برادر بزرگش به او از نظر اسلام فهمانده بودند كه زن حق ندارد كه در موتر پيش از مرد در كنار راننده بنشيند و بايد هميشه در چوكي عقب موتر بنشيند . كه البته خودش و مادرش هميشه در چوكي عقب و پدر و برادرش از چوكي هاي جلو استفاده ميكنند. با اين دو سرگذشت كوتاه ، ثابت ميشود كه با چه خرافات و حق تلفي ها زن را فريب داده و حقوق اش را پيمال ميكنند و براي اثبات اعمال ناجوانمردانه شان از قرآن و حديث و احكام اسلامي به طور وارونه استفاده ميكنند ، وبا جبر و مرد سالاري زن را از فهم و دانش دور نگه داشته تا خواهشات و خواسته هاي نامطلوب خودشان را برآورده كنند .
در شب زفاف زني را كه از خانه پدرش به خانه شوهرش ميبردند ، و او را آريش كرده بودند . گروه طالبان ناخون هاي آن عروس را به نام امر به معروف و نهي از منكر ، نه تنـها از رنگ ناخـون پاك كردند ، بلكه با پلاس ناخـون هايش را از انگشتانش جدا كردند ، و بعدآ به جاي اين كه به خانه شوهر برود به طرف زندان روانه شد. اياك و التغاير في غير موضع غيرة فان ذلك يدعواالصحيحة الي القسم و البرية الي الريب . از غيرت ورزي نابجا بپرهيز كه چنين كاري زن سالم را به نادرستي ميكشاند و پاكدامن را به سوي شك و ترديد ميبرد. ( نهج البلاغه مكتوب 31 )
قال رسول الله (ص) : ان هذا الدين متين فآوغلوا فيه برفق و لا تكرهوا عباده الله الي عباده فتكونوا كالراكب المنبت الذي لا شقرا قطع ولا ظهراابقي . اين دين متين است با ملايمت در آن وارد شويد. عبادت خدا را به صورتي ناپسند به بندگان خدا عرضه نكنيد تا مانند سواري نباشيد كه در اثر تندروي نه به مقصد رسيده و نه مركبي باقي گذارده است . زينت به معني خاصش كه شامل عطر و رنگ و زيور است در مذهب مقدس اسلام مختص بانوان است ، چنانكه پوشيدن لباس ابريشم و زينت هاي طلايي براي زنان جايز ، بلكه مستحب و راجع است . آرايش گري و زينت دوستي در نهاد زن نهفته است و دستورات اسلام هم مطابق نهاد و سرشت اوليه و پاك انسان ها است. اسلام به زن ميگويد : روا نيست زن شوهردار لحظه اي بدون آرايش و زينت باشد . او بايد اگرچه يك گردن بندي هم باشد به خود آويزان كند و نيز روا نيست كه انگشتانش ساده و سفيد باشد ، بلكه همواره رنگي از حنا و مانند آن روي ناخن داشته باشد ، و پيامبر اسلام كه جان همه زيباپسندان به فدايش باد ، مي فرمايد : زنان بر عكس مردان ناخن خود را بلند بگذارد تا زيباتر باشد ، موي زيبا ، لباس الهي است از آن به نيكويي سرپرستي كنيد و با روغن بنفشه آنرا خوشبو كنيد . قال الصادق (ع) : لا ينبعي للمراة ان تعطل نفسها و لو ان تعلق في عنقها قلادة و لا ينبغي ان تدع يدها من الخضاب و لو ان تمسحها بالحناء مسحآ و ان كانت مسنة . سزاوار نيست كه زن هيچگاه بدن خود را بدون زينت گذارده ، اگر چه با آويزان كردن گردن بندي باشد و سزاوار نيست كه دست زن بدون رنگ باشد ، اگر چه با كمي حنا باشد و اگر چه آن زن پير و كهنسال هم بوده باشد. با اين همه سفارشات و تاكيدات كه دين مقدس اسلام و بزرگان دين در باره زن و احترام زن در جامعه اسلامي نموده اند باز هم ما شاهد عيني برخورد هاي مرد سالاري در نابودي حقوق زنان و پيمال كردن خواسته هاي مشروع و قانوني آنان هستيم ، كه با چه شيـوه هـا و نيـرنگ هـا از حقـوق زنان چشم پوشي شده و آنان را در رديف خـط دوم قـرار داده اند . كه نه تنـها مـردم عـوام بلـكه قدرت مندان قضا و شرعيت نيز در اين ضمينه كوتاهي نكرده اند . تا زماني كه قوه مرد سالاري در جوامع اسلامي در قدرت باشد و حقوق زنان برآورده نشود . ما شاهد پسماني جوامع اسلامي به شكل امروزي آن خواهيم بود . زيرا تا زمانيكه يك بازوي جامعه در اثر بي عدالتي ها و نا برابري ها فلج باشد بازوي ديگر هر قدر كه مقاوم باشد باز هم كاري را از پيش برده نميتواند. و جوامع اسلامي با همين وضع فقر ، بي سوادي ، محروميت ها اقتصادي و اجتماعي و سياسي باقي خواهد ماند .
خداوندا ! دام سخت است و دشمن بيدار و نقشه هايش مخفي و پنهان ، كه جز با لطف تو نجات ممكن نيست.
بار الها ! ما همه از عاقبت كار بيمناكيم ، تو ما را امنيت و آرامش عنايت فرما . پروردگارا ! به ما توفيق مرحمت كن تا حكومت عدل اسلامي را آنچنان در دنيا استوار سازيم كه مردم فوج فوج آن را از دل و جان بپذيرند.
این مقاله درسمپوزیم"کابل درگذرگاه تاریخ"(14-16جدی سال 1366)ایراد شده است
انسانها در طولتاریخراه هایگونا گون راجهت بهبودو ادامهحیاتپیموده و عقب گذاشته اند برای همینمنظور دست به ساختننهر ها و ترویج کشاورزیو زراعتزده اند آبیاری جزو عمده کشاورزیرا تشکیلمیدهدوضع اقلیمیکم آبی شکل آبیاریدر زراعتاز روز گار کهنایجا ب میکرد که آبو امور مربوطآبیاریدارایاهمیتباشد. در متون مذهبی ، سرودها ونیایشهای مذهبی ، در باره آب و کشاورزی خدایان را میتوان یافت مانند : در مذهبزردشت، تشتر (فرشته باران) نامیده میشد.
سیستم نهر سازی وموجود یت ها نهر ها از دیر زمان حتی از دورههای خیلی قدیممحسوس بوده است شاهان به ساختن نهر ها و سد ها اهمیتفراوان میداد ند حتیشاهانو سلاطین، خود به طوری مستقیماز آن نظارت داشتندو بادقتزیاد از آنها نگهداری میکردندو بهر ه برداریاز آنبرای همه باشندگان منطقه و دهکدهمیسربودهاما زمینداراندر مقابلاستفادهاز آبنهر های و سدهامکلفبودند ، مالیا ت بپردازند. برعکس کسانیکهدر ساختننهر ها نقش عمده داشتند از پرداخت هر گونهعوارض معافبودندچه نگهداریآنها را به عهده گرفتهبودند(4ص16) در شرقپایهکشاورزیو زراعتبه آبیاریمصنوعیقرار دارد. لذا آبیاری مصنوعی در شرقاهمیتبیشتر دارد و این کار برعهده جماعت روستائی هر ولایتو یا دولت مرکزیاست در مشرقزمینجماعتروستایی در مرحلهمعین،عنصر ترقی آبیاریو زراعت بوده است تحقیقات مورخان و شرق شناسان به ایننتیجه رسیده که در عهد باستان جماعتروستاییکشورهای مشرقزمین ، سلطنتمطلقهمستبدمرکزیکه بر آنجماعتحاکمبوده برپایه (جماعتی – غلام )که نوع شرقی ، از آن عهدقدیمبه شمار میرفتهقرار داشته است(5ص 196)
در افغانستان فن آبیاری خیلیبه زمانهای دور ارتباط میگیرد و مردمان کشور ما به آبیاریآشنایی داشته اندچنانچهاز ملاحظهنهرها،کانال ها و بندها که در نقاط بسیار صعبو کوهستانی این مملکت ودر عمقدامنه سنگلاخ ها و میان کوه ها کشید، فن آبیاریرا در ین مرزوبوم واضحمی سازد به مرور زمان بعضی از این انهار ویران و از بین رفته و برخی از آنها تا حال مورد استفاده قرار میگیرد.(14ص37)
طرز آبیاری که از قدیم الایام برای مشروبنمودن اراضی در کشورما مروج است بصورت های ذیلمیباشد:
الف- آنهاری که از دریا ها ورود ها کشیده و آن اراضی را که در حوضه های ماحول آن قرارگرفته باشد تا فواصلبعید آبیاری می نماید
ب-قنواتیا کاریزها:اراضی که آبدر یا به آن نمی نشیند یا خود از دریا دور و مرتفعمیباشد به آن مشروب می نماید
ج- بند ها و آبانبارها میباشد که در مناطق که آبرود یا چشمه کم و به اراضیقابلزراعتکفایت نکندبندها و آب انبار ها ساخته میشود . در ین آبانبارها در اوقات که طرف احتیاج باشد ،از آنکار گرفته میشود. (14: 38)
مولف حدود العالم درموردانهار مصنوعی نظر جالبی دارد: رود بردوضرب است یکی طبیعیت و دیگر صناعی . اما رودصناعی آنست که رود کدهای اوبکند اند و آب بیاورد اند. از بهر آبادانیشهری را باکشت و برز ناحیتی را و بیشتر رودصناعی خود بود و اند روکشتینتواند گذشتنو شهر باشد که اورا رود صناعیتکمتر یا بیشتر و این آبهااندر خوردن و کشت و برز و گیاهخوار ها به کار شود. و عدد این رود ها صناعی نه محدود است کی اندر انبهرزمانی زیاد و نقصانافتد (8ص 363 – 364)
استفاده از نهرها و جویهایمطابقضوابطمعینو مشخصصورت می گرفت . روش که جهت آبیاری از آناستفاده میشودو در دهات و قریهمعمولبود بنامنوبهآب( حق آبه) نامیدهمیشد غالبادر هنگاماستفادهاز آب میان باشندگان یک ده یا قریه زدو خوردهای روی داده و در نتیجهمنجربه کشت و کشتاری انسانهامی گردید از این گونهرویداد ها و حوادثناگواردر کشورما زیاد اتفاق افتاده که در اثرآن شیرازه خانواده ها و حتیو حدت و یگانگی سازمان اجتماعی قریهاز بین می رفتو زمینهبرایدر گیر ها بزرگتر فراهم می گردید.
در بعضینقاطبرای جلوگیری از چنین حوادث، از آلهبرای استفاده از آبو اندازهآن وجود داشتهاست که آنرا آب سنجمی نامیدندو عبارت بود از تخته ی که در طول آن نشانههای وجودداشت که هر کدام آن از همدیگر تقریبا سه سانتیمتر فاصله داشت در ینتخته در هنگام آب خیزیو فراوانیآب به خط یک متر و هشتاد سانتیمتر می رسید زمینه ای خوشی ومسرت مردمرا فراهممی ساخت ، هرگاه سطحآب به خط هجده سانتیمتر می رسید نشان خشکسالی و قحطی راهمراهداشت(4ص70)
نوعدیگر استفاده از انهار به منظورآبیاری اراضی، جویهای حقابه بود که امروز چنین جویهایدر د و طرفه جوی پلمستان دیدهمیشود جویهای حقابه نظر اندازه و مساحت زمینبودچنانچهحقابه ها بیشتر دهانه بزرگتر و حقابه های کوچکدهانه کوچکتر دارد. بحثدر اسنادموجوددر بارهساختمانآنها و جوی ها آن در کابل چندانزیادنیستدر مسیرتاریخدود مانها و دولتها به ندرتبه ایجاد انهاردر کابلدست زده اند اما جوی هاکهاز رود ها و در یاهاکشیده شده کمتر در اسنادتاریخیانعکاس یافته است. یکی از انهار یکهدر اسنادگذشتهدر زمانتیمور گورگانیدر مضافاتکابلبحیثاولیننهردیده میشودهمانانهر ما هیگیر میباشد
با وجودیکه این نهردر مضافات کابل موقعیتدارد . اما از اینکهبا در نظر داشت اسنادتیمور گورگانیدر مسیرارد و کشیجانب هندبعد از اشغالپروان فعلی در مضافات کابل بهساختننهریامر داده است .
استاد کهزادبه نقلاز مطلع السعدین عبدا الرزاقسمرقندی می نگارد : تمیور به احداث نهری فرمان دادکه چهار فرسخ طول داشت وامراو لشکریان سعینمودند که به اندکمدتتمام و به جویماهیگیرمشهور گشتو چندین قریه را سیراب مینمود. و تیمور بعد از گذشتن خواجهسیاران وارد بگرام شد و به حفر این نهر امر کردو آبرا از دره غوربندبه دشتهای بگرامرسانید (13ص28).
هدفاز تحریر این مقالهنظری کوتاهو مختصر به انهار کابلو اهمیتآن میباشدبا وجودتعداد و تنوع متون و منابعکه در تاریخ کشور ما وجود دارد راجعبه موضوع موردبحثکمترتماس گرفتهشده استکه در نتیجهبسیاری از مسایل آبیاریو نهر های کابل برای همیشه مبهمباقی خواهد ماندنکتهیی که بیشتر به ابهام موضوعمی افزایدتاریخچهحفاری این انهارمیباشد که چه وقت وچگونه و به امر کیحفر و یاکشیده شده است ؟
مطالعهانهار در موضوعباستا نشناسیاهمیتبه سزا دارد زیرا وظیفهباستان شناس است تا عمراناتو ایجادات گذشته را تحقیقو توضیحنمایدمتاسفانه در ینموردچندانتوجهصورت نگرفته است.
امیدوارم این مقالهآغازکار بس مهم در تحقیقاتباستانشناسیباشدزیراامروزدر اثرعمرانات و تاسیسات معاصراکثر این انهارمتروکو از بین رفته است در این مقالهتلاشبعمل آمده است تا گوشه ا ی ازانهار کابل تحقیق وبررسی شود
انهاریکهاز دریای کابلکشیده شده است:
دریای کابلکه از کوه پغمانسرچشمه می گیردبعد از آبیاری ساحه میدانبه وادیچهاردهی داخلمیشودو در حصهگذر گاه آبیکهاز دره پغمانمی آید ( دریا چچمه مست)با خودگرفتهو از وسطشهر عبورمی کند دریای کابلاز منبعتا جاییکه دریای لوگربه آن وصل میشودآب وافرندارد. دریای کابل در حینجریانخود جانبشرق آبهای در یای پنجشیرالیشینگ و الینگار ، سرخرودو کنر و غیرهرا با خودگرفته در اتکبه دریای سند وصل میگردد طولاین دریا از منبعتا دریایسند (700) کیلومتر است و در خاک افغانستان صرف(560) کیلومترآن جریان دارد. جویهایکه از آن در کابل منشعبگردیده عبارتند از :
بالاجوی:
میرزا الغبیگ پسر ابوسعید که بعد از وفاتپدر در کابلاقتدار یافت . در قسمتنهر ها و جویها مساعی بیشترنمود وبه طرحباغهاو غرس نهالهای میوه دار در باغهای کابل و اطرافآن پرداخت . بابر طرح باغها و غرسنهالهای میوه دار درباغهای کابل را در محلهباغخلیفهبه او نسبمیدهد . بابر در اثر خود(بابر نامه )کشیدن نهر بالایجوی که از تنگیللندر آغازو به بالاحصارمنتهیمیگرددبه عم خود الغبیگو میرزاویساتکهنسبتمیدهید . چنانچه :در میان غرب و جنوبقلعه (بالاحصار)یک پارچهکوه خورد یست در قله آن کوه چونشاه کابلعمارت کرده بود این کوه را شاه کابل میگویندابتدایاین کوهاز تنگیالورین است تا تنگی ده یعقوبتمام میشودگرد اگرداو یک میلبوده باشد در دامنهاین کوهتمامباغاتاست در زمان عم من الغ بیگو میرزا ویساتکهدر دامنهاین کوه یک جویبر آوردهمی نگارد :ویس اتکهکه تالیغ میرزا الغ بیگبود نه تنها در کشیدن جویمذکور صرفمساعینمودهبلکهدر حدود ویسل آبادکه بنامویساتکه مذکور شهرت یافته مسجدیو حوضی هم ساخته بود . کهزاد کتیبه را در کتاب بالاحصار کابل و رویداد های تاریخی آورده است که ما آنرا در این جا نقل میکنیم .
کتبه چنین است: الحمد اللهو سلام علی الذین اصطفی اما بعدبیرون آورده جویویسل آبادو در او حفر کرد حوضزرینو اینمسجدبهشت آیینرا در شهورسنه سبعینو ثمانا و وقف کرد امیر معظم ویس گورگان خلداللهملکها ، از رویکتبیهفوقمعلوم میشودکه بالاجویمذکورو حوضو مسجدویسلآباددر سال870 هجری قمری در سالهایاول حکومت میرزا الغ بیگدر کابلکه هنوز پدرشسلطانابو سعیدبه شهادت نرسیدهبود کشیده و آبادشده است بالای جویمذکورکه از دامنهویسل آباد و باغبابر موجودو دامنه گذرگاهو فراز چنداول می گذردو به بالاحصارمنتهیمیشداضافهاز 630 سالبه این طرفاز آناستفادهبعملآمده است در عصر الغ بیگو در زمانبابر از بالاحصاربطرف غربتاتنگیدهمیزنگکه بابر آنرا بنام( کوچهباغ)یاد کردهدر دامنهشیردروازهیک سلسلهباغها افتاده بود که همه از آب جویمذکور آبیاری میشد و یگانه وسیلهآبرسانی به بالاحصاربه شمار میرفت (13ص18- 39)
1-نهر های باغشهرآرا و جهان آرا:
بابربعداز استقرار در کابلدست به یک سلسله عمراناتو بنا ها و باغها زد که وی دربهشت باغ،گلکشته باغ و صورتخانهکه درصفحات متعدد بابرنامه از ایشان نام برده شده است ابتکارات به خرچ داده است. اینباغها در عصر او آباد و محلاستفاده بود است همچنان بابر در استالفباغی را کهالغ بیگ میرزا از مردم غصب کرده بود بعد از پرداخت بهای باغ ، جویها وخیابانهای آنرا احداثکرد و از آبهای چشمه سارها ، جوینویساخت وی نهالهای الوبالو را در کابل تعمیمبخشید و بعد ازفتح هندوستان بوسیله خواجهکلان برای تعمیر مجد دبند سلطان غزنه زر ها فرستاده (3ص 81- 88)
یکی از ایجادات مشهور بابر همانا باغ شهرآرا است . اگرچه جهانگیر گوید:که باغشهرآرا را شهر بانو بیگم عمه بابر ساخته بود بعدا"این باغ از طرف جهانگیر به جهان آرا موسوم شده(7ص109) نظر به گفته جهانگیر در حوالی36 سال قبل جوی به عرضچهار گز از وسط باغمیگذشت این جویقبلبر ایندر عصرپدر او اکبر هموجود داشت این جوی که از تنگی گذرگاهجدا به باغ مذکورمیرسد همچنان درعقب شفاخانه ابن سینا جویآسیابآلان موجوداست ولی در مقابل قلعههزاره های چنداول به دریایکابل می ریزد.
جهانگیر باغشهرآرا را در سالهای جوانی دیدهو خاطره های از آن نزدخود داشتهدر روز اولورودبه باغشهرآرابه ترتیب مجلسانس و شراب پرداخت و به غرضساعت تیری خود و مقربان دریا به خیززدناز جوی پهناور مشغولشدند عده از همراهان او دروسط یا در کنار جوی افتادند خودش به جستن موفق شد ولی قراریکه خود میگوید به آن جستنو چالاکیکه به عمر 30 سا لگی در زمان حیات پدر خود خیز زده بود جستن نتوانستم(13ص 239)
بابر اکثرا در ساختن نهر ها اشتراک داشت. میناتوریاز زمانبابر موجود است که موصوفرا هنگاممرمت کاری و اصلاح جوی خواجه سیاران نشانمیدهید(19 ص120) بابردر باغی پغمان نیزجویهای ایجاد کرد . باغپغمان را میرزا الغ بیگگورگانیقبل از بابر ساخته بود ولیبابر جویهای ودرخت های آنرا بصورت خوب آراست . وی گلها ی ارغواناین مصنوع را می ستایدو گوید :که من در تپه ها و سایهزارهای آن صفهها ساختم و چشمه های آنراخوب آراستم و موضعدلگشا و نزهنگاهدلچسپی گردید. (6ص 199)
یکی ازباغهایکه در عهدجهانگیر احداثشد همانا باغجهانآرا بود جهانگیر در روز های که در کابلاقامت داشت بهاحداث باغ جدید ی اقدام کرد وبنام خود آنرا جهان آرا نام نهاده جهانگیر در مورد می نگارد که : در حوالیاین باغ(شهرآرا) زمینلایقیبه نظر امد از مالکانآن زمین را خریداری نموده فرمودم آبیکه از طرفگذرگاهمی آید در وسطاینزمین گذشتانده ، باغیترتیب دهند که به آن خوبی و لطافت در معموره عالمنبوده باشد و نام آن را جهان آرا نهادم (12ص 241)
شاه جهاناز جملهشاهان گورگانی است که زیاد تر به عمرانات و آباد یهای کابلتوجهنمود مو صوف در سال دوازدهم جلوس که به کابل آمد و به اتمام باغ بابر و دیگر باغ ها پرداخت ، مصرف این ابنیه ها در حدود دونیملک روپیهبود ه علاوهبر آن دونیملک روپیهدیگربه امرشاه جهان به عمارت باغشهرآرا و حصار باغو باغبابر به مصرف رسید و قلعهکابل هم ترمیمشده و آبیهم برای ارگ کابل تهیه گردیده(1056هـ ق )،شاه جهاندر سفر خودتمام باغ کابل را آراست تنهادر باغ شهرآراسه عمارت را برافراشت علاوه بر آنبر مزار بابردر همینسالها سنگمرمر سفیدبه مصرف چهل هزار روپیه ساختهشد و حوضها و آبشار ها و خیابان هایباغ بابرنیز با حسن صورت پیرایشیافت (6ص 202- 203)
2- نهر خطیبان :
جویخطیبان گرچه امروز متروک گردیده ازکنارراست دریای کابل در قسمت پلآرتن (آرتل) جدا شد بطرف سینما پامیر شفاخانه میوند( مستورات سابقه) مندوی،عقب پل خشتی،گذرهای امین الملک، خوابگاه، شاطر باشی ها، شیر بجه ها، ریکا خانهو باغعلیمردانرا سیرابمی نمودنظربه گفتارابوالفضلعلامی در آئیناکبری در هنگامحکمروایی شاه جهان ظاهرا" دو جویدر شهر کابل جاری بود که یکیرا جویخطیبان میگفتند (15ص 266)همچناندر نزدیکی های شهرکه ماهم بیگم دایه جلال الدیناکبر بر آورد که از نزدیک محلکملهمیگذاشت و از کو ه کابلسه چشمه به شهری آمد که یکیرا چشمهخواجههمترو دیگر را قدمگاه خضرو خواجه روشنایی میگفتند (16ص 191)
نهر هایکه احتمالا در طول قرنهای 18تا 20میلادیایجاد شده باشد
بابه قدرت رسیدن احمد شاه در سال 1747 م افغانستان وارد مرحله جدید گردید دولتمتمرکز بوجودآمد و در کشور ما بعد از دو قرنزدو خوردو دورهفترت آرامشحکمفرما شده گرچهاحمد شاه فرصت آنرا نداشت که توجه جدیبه ترقی زراعت ، صنایع و اقتصاد نمایدزیرا احمد شاه، افغانستانرا در حالتی فترت سیاسیو جنگهای داخلییافت و عمر خود را مصروفاصلاح این خطوط نمو د.
احمد شاه در سال 1166 هـ ق شهر بی قاعده کابل را بواسطهکشیدن دیوار جنگی در محیط آنسرو صورت نظامی بخشیدو مقبره شاه اسحقختلانی مشهور به شاه شهید کابل را نیزبواسطه یاقوت خواجهسرا در سال1183 هـ ق اعمار نمود (17ص 174 -176) احمد شاهبا وجود آنکه نهری ایجاد نکرده است اما یقینا"نهر های موجود را ترمیم نموده استبخصوصبالا جوی را کهآب آن به بالاحصار می رسید .
در زمانتیمور شاه پایتختاز قندهار به کابل انتقالیافت توجهزیاد تر به شهر کابل گردید تیمور شاه نقشهشهر کابل را طبقنقشهشهرقندهار با رعایت شرایطخاص کابل طرحریزینمود موصوفزمینها و باغها خشک شده اطرافقریب بالاحصار را جهت عمارات باشکوه شاهی و ارکان سلطنت تعینکرد و قسمت های باقیمانده شهر رابرای خوانین ماموران دولت و متنفذین ملی تقسیمکرده تا هر یک به میل خود به تعمیر منازل، مساجد، مهمانخانه، خانقاه، حمام ، کاروانسرا مسافرخانه، اشتر خانه، لشکرخانه، قلعهو باغحصه بگیرند گذر هاو اسواقبه قدر ضرورتعامهترتیبدهند و به استحکامو زینتهر گوشه شهر کابلبیافزایند و نهتنهاخود را آسود دارند بلکهشهر جدیدیرا معمور و مردم را مرفهو مسعود بگردانند(11ص 201)
با تقسیمات کهتیمور شاه به میان آورد آبادیها و باغها و نهر های متعدد اعمار و کشید شده اکثرا" این انهار ، جویحقابه و بالای اراضی مربوطخوانینو سران قوم جریان داشت .
3- نهر گذر دیوان بیگی :
سردار عبداللهخان امیرالامرا و موسس دیواناعلی عهد درانی درزمان تیمور شاهدر جوار بالاحصار مالک پنج قطعهباغ موازیسی و هفتجربزمین باحقابه آن (که از بالا جویکشیده شده)و باغنوروزیبود این نهر امروزمتروک گردیدهچه بسا که گذر دیوانبیگینیزویران شده است همچنانقلعهدیوان بیگیدر غرب کابلموقعیت دارد اطراف آن اراضیزیادی را احتوا می کند در ینجا نهر دیگر وجود دارد که از دریایچمچهمست کشید شده اراضی مربوطاین قلعهو اطراف آن را آبیاری می کند فعلانیزاز این نهربهرهبرداریصورت میگیرد
شایان ذکر است که در عصرتیمور شاه انهار به پولو مصرف دولتحفر و باغها احداثمی گردید (11ص 354)سهیمشده جاگیر دارانجهتحفرکانالها و انهار در دفترشاهی( دفتر خالصه دیواناعلی)معاملهو ثبت و از مالیات اراضی مذکور به عبارت( مصارف مرفوعالقلم)ثبت می گردید ( 11ص 405) همچنان خوانیناز جانبی به ترویجسکه به اسم پاد شاه ذخایرنقرهو از جانبی دیگربه ترقیزراعتمامور بودند (11ص 411)
4 - نهر مراد خانی:
سردار مرادخان فرزند حنظله خان از عشیره قلندر زایی فوفلزایی است موصوف در وقتتیمور شاه از قندهار به کابل آمد و به طرح عمارات جدیداز قبیلدکاکین، حمام،کاروانسرا و باغها مانند دیگرسردارانو اعاظمدولتپرداخت موصوفیک گوشه بزرگ و مرکزی شهرموجودکابل را آبادساخت و آنرا مراد خانی نام گذاشت
در کتابتیمور شاه درانیساحهمراد خانی به سمت شمال دریای کابل نشان داده شده که آنوقتشامل اراضی زراعتینزدیکقلعهمحمد شریفخانو تحتقلعهنشان خان ، هوتلکابلدر حصهای که از شمال آن دو نهر دایما" در جریانبود تعیین می کند( 11ص254)سردارمراد خاننهری را در قسمتشاه دوشمشیره که ازکنار چپدریای کابل جدا شده اعمار کرد این نهراز طریقپل باغعمومی ، مقابلپشتنی تجارتی بانک ، وزارت مخابرات، مقابل هوتل کابلاطرافگنبد نقاره خانه (نغاره) بازار ارگو اراضی و سیعوزارت حربیهرا آبیاری می کرده است.
5 - جویمحلهحضرت عباس :
اینجویدر نزدیکی پل خشتیاز کنار چپ دریای کابل جدا شده اراضی مراد خانی، وزارتحربیه، شش درکو کلوپعسکری را آبیاری می کرد این جوینیز در عهد تیمور شاه توسط مراد خان کشیده است.
6 - جوی شیر :
جوی شیر یا جویپنجده (بی بی مهرو برکی و کلوله پشته ، شهرآرا و ده افغانان ،ده کیپک ،خواجه بغرا) یا جویماشینخانه در قسمتتلاقی دریای کابلبا دریایچمچهمست کشیده شدهمسیرخود را در جواردریا طی کردهباعبور از نوآباددهمیزنگ ، سره میاشت ، ماشین خانه، آسماییواتواردحوضمرغابیها می گردیده بعدا" از حوضمرغابی ها سه شاخه از آن جداشدهکه هریکبه سه طرفمعینجریان پیدا می کند.
الف:شاخهاولی:
بطرف شمال جریان نموده از گذشتن ده افغانان، باغ ولایت کابل، آرشیفملی ،باغ نقیبصاحبشهرآرا،برکی به کارته پروان میرسید از آنجاجریان این جوی بطرفشمال شرق جانب خواجهبغراو به شکلیک خط نیمقوسیبطرف شرقمسیر خود را تغییرداده جانبمیدان هواییکابلو خانه سازی مسیر خود را طی می نمایدکه به یقین جوی شیر طویلتریننهر بعد از بالاجوی (زمان الغ بیگ ) خواهدبود . این جویدر مسیر خود جویهای حقابهمتعدد کشید شده و اراضیمربوط خویشرا آبیاری می نماید هچناندر قسمتشفاخانهقوای مرکزیک شاخه از این جوی بطرف شمالشرق در جوار برجشهرآرا جریان پیدامی کند کهشفاخانه زایشگاه و شفاخانه موقتی علی آباد و اراضیکلوله پشتهبه واسطهآن آبیاری میگردد.
ب: شاخه دومی :
جوی موگد ها: این نهر از حوض مرغابی ها جدا شده بطرف شرقجریان پیدا می کند از طریقپارک زرنگار مقابل صدارت عظمیو جوارسفارتمصر و ترکیه واردساحه وزیر اکبر خان شده و بعد از طینمودنقشله نظامیشیر پور واردقلعه موسیو وزیر آبادمی گردد اراضی وسیعرا در آن مناطقمشروبمی سازد
ج- شاخهسومی :
جوی بی بی مهرو: این نهر نیز از حوض مرغابیها جدا شده بعد ازگذاشتن پارکزرنگارجواربانکهاداخلارگشده و از مقابل قصردلکشا وارد چارراهی آریانا و لیسه امانی می گرددبعدا از طریقوزیر اکبر خان قول اردوی مرکزی وارد بی بی مهرو می شود اراضیمربوط بی بی مهرو،قلعهخیاط ها، قلعهوکیلرا مشروب می سازد قابل ذکر است که جویشیر در هنگامکمبود آبدریایکابلآب خود را از چشمههای میرواعظ که درقسمتده مرادخانموقعیتدارد تکمیلنمود و مناطق و اراضیتحت این جوی سیر آب میشود (18ص350)
7 - نهر درسن
نهر درسنکه بعدا بنام جوی ده افغانان شهرت پیدا می کند از رود کابل جدا شده از طریقچمنهای میرواعظموازی با جوی شیر مسیر خود را بطرف دهمزنگطی می کند بعدا"وارد نوآباد شده بطرفنخاس سابقه و " در مسال هندوان" و سر آسیاب وباغهندو، زیارت خواجه اسحق ، باغملا وردک ، باغ آرشیف ملی، باغ عبداله یفتلی ، باغغلام رسول خاننورستانی (پرماچ)، قول آب چکان،سرای شمالی سابقهوارد بینی نیزار شده و تا تانک ذخیره موجودادامه پیدا می کند اراضیزیاد و وسیعرا در مسیر خود آبیاریمی نمود و سر سبزی اینمناطقرا بار می آورده در قسمتو جهتسمیهآن احتمالا" دو نظر وجود داشته است: یکی این جویدر هنگام تجاوز اولانگلیس بالای افغا نستان ساخته و یا ترمیم شده است اگراین نظر درست باشد ایجادکننده آن هنری اندرسنیکی از صاحب منصبانانگلیسی بینسالهای (1839- 1842) میلادیبوده است دیگر اینکه:اگر این کلمهرا از لفظ هندی" درشن" مشتقبدانیمآن نهر را باید یکی از افراد مذهب هندو اعمارکرده باشد که معنی " نهر عباد" را میدهد و دلیلآن این است که قسمتاز اینجوی از میان عبادتگاه هندوان میگذرد
8- جوی خنگوت:
از رود کابلدر حوالیتنگیسیدان جداشده و بطرف غرب چاردهیمسیرخود را باز میکندقسمتیاز اراضیچهاردهیرا آبیاری نموده و زمنیه باروری اینساحه را مهیا می نماید.
9- جوی سرآسیاب:
از جانبچپ دریای کابل از قستمت تنگی سیدان جدا شده بطرف غربحرکت می نامید مناطق خواجهنو، قلعه لوگری ها، قلعهسرآسیاب،باغ ذخیره، قلعهرمضان و ارگنورا سیرآبمی نماید بعدا" وارد ساحه دار الامان میگردد و از طریق نزدیکقلعهداروغهو فابریکه لبنیات فروشیافشار دراالامانبطرفقلعهبخیتار رفتهمناطقآن جا را آبیاری می نماید
10- جوی علاوالدین :
از نزدیکقلعهفتوحو قلعهخواجهها از کنار چپدریایکابل جدا شد به سوی قعله نجارها مسیرخود را باز می کند و با آبیاری نمودن فارمزراعتی درالامان، جوارستره محکمه سابقه،موسسه نابینایان،شفاخانه نور وسنا توریمنسوان قلعهجوگیوارد علاوالدینپایانرا سیرآبنموده بطرف قلعهشاده کشیده شده و برای سرسبزی و با روری اراضیآن مناطقاستفاده میشود.
11- جویده دانا:
موازیبا جوی علاوالدین از جانب چپ دریای کابل کشیده شدهاراضیدوغ آباد، ده قلندر، دهدانا و اراضیباغهای چهلستونرا آبیاریمی کند بعدا" از طریق سفارت روسیهفعلی ، ایوب خانه مینه، لیسهحبیبه به در یایچمچه مست پایان می پذیرد اراضی قلعه خواجه و ساحه وسیعیده مرادخان را آبیاری می کند
12- جوی چهلستون:
این جویاز جانب راست دریای کابلجدا شدهاز کنار قلعه فتوحگذشته یک شاخه آن موازی با دریای کابل جریان دارد و شاخهدیگر آنبطرف چهلستون اراضی زیادیرا آبیاریمکیند شاخه اول آن وارد باغ چهلستون که از عمرانات شاه زمان (1793-1800م) میباشدمیگردد. مناطققلعه غیبیو آقاعلی شمس را آبیاری میکند شاخه دومی بعداز گذر ساحه وسیعیبین کوه چهلستونو قلعه غیبیوارد قریهچهلستون شدهوبا شاخهاولدر نزدیکی باغ متذکره وصل میگردد
13- جوی یکهتوت:
از چپ رود کابل در حوالی شش درک جدا شده بطرف شرق جریان داردبعد از طی مناطق چون شش درک، کنار مطبعه دولتیمکروریانسومو چهارم وارد یکه توت شده بعدا" بطرف قلعهمزار بهاوالدینو قلعهملکگردیدهجانبخواجهروا ش و د ه سبزراه خود را باز میکند این جوی بعدا"ساحهتره خیل، پاچا صاحب پای مناره ، قابل بایو دشت قلعه حاجیوده یحی را سیراب می نمایده (12ص1، 18ص 32 و 457 ، 10 ص 99) دردو طرف جوی متذکره نهرهای حقابه متعدد کشیدهشده و موردبهرهبرداری قرار میگیرد.
14- بالا جوی دامنه کوه عبدالرزاق:
این جویکه یقنیا" در زمانامیر عبدالرحمنخان غرض آبیاری باغ بالا وسر سبزی این محلکشیده از آب پغمانو بند قرغهسرچشمهمیگیرد این نهر از طریق فرقه 8 نظامی در دامنه کوه عبدالرزاق،مرستون،اکادمی پولیس وارد باغبالا میگردد بخشاز آن تاکهایانگور و تپهباغبالا را سرسبز ساختهبعدا" مسیر خودرا بطرفشمال شرق طی نموده و در طولدامنهکوه عبدالرازقبطرف بادام باغ راه خود را باز می کند اراضی و باغهای این مناطقاز موجودیت این جوی سیرآب میگردد.
نهرهای که از دریای لوگر کشیده شده است:
دریای لوگر از ارتفاع 3200 متر شمال شرقگل کوهمنبعگرفته در قریه شینهبگرامی با دریایکابلیکجا میشود سرسبزیو لایتورد گ و لوگر و بگرامی کابلاز برکت همیندریا است.
15- جوی پلمستان :
نظر به گفتارابوالفضل علامی در آئین اکبری ، در هنگامحکمروایی شاه جهان ، ظاهراً دو جوی در شهر کابلجاری بود ، جوی پل مستان و جوی خطیبان (که قبلاً در مورد صحبت گردیده است) جوی پل مستان از دریایلوگر از تنگی ده یعقوب کشیده شده است (16 ص 266 – 267).
جوی پل مستان تا امروز و جود داشته و مورد استفاده قرار دارد ، این جوی اراضی ولایتی وسیاه بینی وقلعه بغلک را آبیاری کرده ، مسیر خودرا در پائین کوه بالاحصار به طرف شمال باز می نماید و بعداز سیر آب نمودن مناطق قلعچه ، قلعه نو ، قلعه خواجه ، در مقابل بالاحصار و چمن حضوری واستدیم ورزشی به دریای کابل وصل میگردد.
از این جوی ، نهر های متعدد حقابه جهت آبیاری در دو طرفه آن با دهانه های مختلف کشیده شده ، که حیثیت محلی را دارد،و آسیاب های متعدد را به حرکت آورده ضروریات اهالی را مرفوع میسازد . ( آب استاده ) دند حشمت خان آب خود را نیز از این جوی میگیرد.
بی مورد نخواهد بود که درین جا بنگارم:
درقسمت عاشقان و عارفان و چشمه آب خواجه صفاه ، چشمه دیگر درین جا، همانا چشمه کاریزاست که در دره خواجه صفا در دامنه بالاجوی نزدیک زیارت عاشقان وعارفان موجود است و درموسم بهار دارای آب است(18 ص 349).
16 - جویزر خرید
از دریایلوگر جدا شده نواحیبت خاکرا مشروب میسازد این جویاز "مابین ده" بطرفدروازه کلان باغ عبدالهاشممسیر خود را طیمیکند و باگذشتن از دشت بت خاک و جوار محبسپلچرخی و قلعهمعینبه جویشینه می انجامد.
17 - جویشینه:
از دریای لوگر کشیده شده در جنوب شرق کابلاز کنار قلعهشالو گذشتهوارد دشتبت خاکمیگردد بعدا" مسیر خود را در ساحهزیارت میرشهید، قلعه رئیس محمد شاه ، قلعه رسول ، قلعه جبارخیل خان و زیارتپیر حاضر طیمیکند در مسیر این جویاضافهاز سن نهرحقابهجدا گردیدهکه اراضی تحت آن جوی سیرآبمیگردد.
18 -- جویرعیته :
این جویاراضیمکتبمتوسطهبت خاک، زیارت سلطان غازی و آسیاب آبگردان را مشروبساختهبطرف قلعهواحدو آسیاب گل نور مسیرخود را تغییر میدهدمردم آنجاغرض باروی اراضیخود از آن استفادهمی نماید
19 -جوی قلعه محسن خان : این جوی موازیبا جویزر خرید بطرفبت خاکجریان خود راطی میکند و اراضیکمالو کلا و باغهای اطراف قلعه متذکره را آبیاریمیکند
20- جوی قلعهجبار خان
از پهلوی جوی رعیته بطرف غرب و قلعهنور محمد راهیچهل گزیبابا میشود بعدا"مسیر خود را بطرفقلعهجبار خان و افضلخانتغیر میدهداراضیمربوطرا سیر آبساختهو یک شاخه آن به جوی شینه وصل میگردد
21 - جوی کمری:
از دریای لوگر جدا شده و از کوتلقشلاقواقع موسهی آغاز و بعد از گذشتن قلعهعباس قلی، قلعهشیرخان، سنگ نوشته وارد ساک و شیوه کی میگرددبعدا" به بگرامی و کمری داخلمیگردد قابل یاد آوری است که جوی کمری و شینه و قسمتی از اراضی آنبا چند حجر آسیاب از جملهموقوفات خواجهاحراردر کابل بود(1ص ص22- 23 -24)
نتیجه:
با مطالعهآنهار کابل دیه میشود جوی ها بصورت عموم از دو دریا (کابل و لوگر)کشیده و منشعبگردیده استکه اینگونهنهر ها را جویها مصنوعی یا کانال می نامند بصورت کل جهتحفر نهرها از قوایبشری بصورتاجباریو بعضا بصورت (عشر)کار گرفته میشدکه در جامعهقرون وسطیبنامکاربیگار شهرت دارد با کمیتامل و دقت روشنمیگردد که در حفر انهار سهمگرفتنمردمحتمی بود به عبارت دیگرفشار و سنگینی کار اجباری را مردممتحملمیشدند زمانی را که بایدمردم جهتزرعو کشتاستفاده می کرد درکار بیگار میگذشت اما با وجودآنهمدر کابل جویهای از طرف دولتمردان و یا خوانینکشیده شده امکان دارد سنگین کار نیز کمبوده باشد حتیچنانچهدر اسنادگذشته ملاحظه میشود افرادیکه در حفر انهارسهممیداشتند اراضیشان از دادن مالیه معاف بوده است.
موجودیت جویهای متعدددر کابلبیانگر آنست که زمانیرشد زراعتوکشاورزی در ین ولایت بیشتر بوده استاما امروز نسبت ساختمان های جدید اراضیزراعتیکاسته شدهو عدهزیادی از اینجویها متروکو یا در شرف متروکشدن است.
در اخیرییمورد نخواهد بود که بنگارم :تحقیقو بررسی چنینموضوع منابعو دقتکافی ضرورتداردو یقینا نوسینده در مقابلنتوانسته استبه این مامول دست باید از دانشمندانو قارئین محترم تقاضابرده میشود تا جهتتکمیلو اصلاحاین مقالهقلمبرداشته و به تکمیلآنبرمن منت گذارند.
منابعو ماخذ:
1-آریانا،مجله،و قفنامه مورخ 903 هـ ( موقوفات خواجهاحرار در کابل ) ش 4 ، انجمنتاریخافغانستان، کابل:1353
2-احصایه مرکزی، ادارهحقایقتاریخیو ارقاماحصائیوی در بارهکابل ،کابل :1362
3-بابر-ظهیرالدین محمد، بابر نامه ، ترجمهعبدالرحیمخان خانان بمبی :1307 هـ ق
4-بار تولد و . و آبیاری در ترکستان، ترجمهکریم کشاورزی ،دانشگاهتهران ، تهران 1350:
5-پطروشفسکی ، کشاورزیو مناسبات ارضی در ایران عهد مغول ، ترجمهکریمکشاورزی،بنیادفرهنگایران ، ج- 1 ، تهران :1344.
6-حبیبی، عبدالحی، تاریخافغانستان در عصر گورگانی هند ، موسسهچاپ کتب ،کابل1320ش .
شاه محمود محمود فرزند مرحوم میرزا غلام نبی هستم به تاریخ 19 ماه جدی 1332 هجری شمسی مطابق 9 ماه جنوری 1954میلادی در ساحه رنگریزان شهرآرا کابل زاده شدم در سال 1340هجری شمسی شامل مکتب قاری عبدالله خان واقع ده افغانان شدم ودر سال 1346هجری شمسی بعد از سپری نمودن امتحان کانکور به لیسه حبیبیه دروس خودرا تا صنف دوازدهم ادامه دادم در سال 1351 هجری شمسی از این لیسه فارغ گردیدم وجهت ادامه تحصیلات عالی به پوهنحًی ادبیات وعلوم بشری پوهنتون کابل شامل شدم (1352هجری شمسی=1973میلادی). فراغت از پوهنحًی مذکور (رشته تاریخ وجغرافیه)در سال 1355هجری شمسی وشمولیت به وظیفه به حیث معلم اجتماعیات در لیسه ابن سینا کابل در سال 1356هجری شمسی صورت گرفت. درماه حوت 1358 هجری شمسی بعد از سپری کردن امتحان کدر پوهنحًی علوم اجتماعی پوهنتون کابل به حیث استاد تاریخ در دیپارتمنت تاریخ عمومی این پوهنحًی پذیرفته شدم .درجه ماستری تاریخ افغانستان (داخل خدمت) را در سال 1365هجری شمسی حاصل کردم درطول سالهای خدمت مضامین تاریخ قرون وسطی کشور های همجوار افغانستان (هند ،چین،آسیای مرکزی، فارس و شرق میانه) را تدریس نمودم