۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

وطن



و طــن ! ا ی جــسـم و جـا ن عـیــد ت مبـا ر ک

و طــن ! ا ی جــسـم و جـا ن عـیــد ت مبـا ر ک

گلـــســتــــا ن جـــهـــــــا ن عــیـــد ت مـبـا ر ک

یـقـیــن تـقــد یــر مـا جـنـگ ا سـت و خون ا سـت

بــهـــا ر ت شــد خـــــز ا ن عــیـــد ت مـبـا ر ک

ز بــــیــــــــد ا د فـــــلـک در گــیــر جـــنـگـــیــم

پــــــی نـــفـــع کــــســـــا ن عـیـــد ت مـبــا ر ک

نـثــا رت جــا ن و تــــن ا ی مــــا م مــیــــــهــــن

تـــو یـــــی ر و ح و روا ن عـیـــد ت مـبــا ر ک

جـهـا ن غــر ق ســرور و شـور شــو ق ا ســــت

غـــــمــت شـــد ا رمـغـــــا ن عــیـــد ت مـبـا ر ک

به ر ســـــــم آ ن خـلـیـــل ا لـلـه کـنــیـــم ذ بـــح

بــر ا یـــت نــقـــد جــــــا ن عــیـــد ت مـبـا ر ک

مـهــــا جـــر گــــشـتـــه او لا د عــــــز یــــــز ت

بـه ا کــنـــــا ف جـهــــــا ن عــیـــد ت مـبـا ر ک

نـد ا نـــنـــد چــو ن کـنـــنــد خود ر ا مـو ا فــق؟

بــه ر ســــــم ا یــــن و آ ن عـیــــد ت مبــا ر ک

اگــر چـه ســیــل خــو ن جــا ر ی ا ســت ا یـنـجــا

نــبـــا شــــیـم نــا تــــو ا ن عـیــــد ت مـبــا ر ک

تــــرا در مـــــد ٌت ســـــی ســـــا ل و ا نــــــد ی

هــنـــوز ا ســت ا مـتــحــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

ز عـیـــمـــا ن ضــعــیـــــف و بـــی کـــــفــا یــــت

حـــقـــا ر ت ر ا ضـــمـــــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

بـه یــا ر ا نـی کــه دور ا ز مــلـــک خــویش اند

ســـــــلا م بـــــــیــــکـــرا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

ثــــوا ب حــــــچ حـــجــٌـــــا ج مـســـلــــمـــــا ن

تـرا شـــد ر ا یـــگـــــــــــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

خــجــســتــه عـیـد و حــد ت عـیـــد تـو حــیـــــد

ثـــــــو ا ب حــا جــــیــــــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

در یــن فـــر خــنــد ه عــیــد فـیـض و ر حــمـت

شــــود ر و شـــــن جـهــــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

صـــــــــد ا ی مـــــلـــــــــت آ ز ا د ه گــــــا ن را

کــنـــــم هـــــر جـــــا بـیـــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

بـــــه آ خــــــــر مـــلـــــت بـــیــــد ا ر ر و ز ی

د هـــــــد خـــو د را تــکـــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

بــه فـــر ق د شـــمــنــــا ن کــو بـنــد چـنـد ا ن

کـه گــــر د نـــد نـیـــم جـــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

بـه پـــا س عــیــــــــــد و قــر بـا نــی فـــد ا یـــت

ســـــــر پـــیـــــر و جـــو ا ن عــیـــد ت مــبـا ر ک

بـه یـــا د مــــکــــــه و بـــــطــــحــــا بـبـــو ســـــم

تــــــر ا مـــن آ ســتـــــــا ن عـیـــد ت مـبـا ر ک

فـــــــــد ا ی نـــــا م پـــا ک مــیـــهــــــنــــــم بــا د

د ل و جـــا ن و ز بــــــا ن عــیـــد ت مـبـا ر ک

نــثــــــا ر تـــــک تــــک یـــــا را ن غـــــر بـــــت

ســـر شـــک ا ر غـــــــو ا ن عــیــد ت مـبـا ر ک

شـــهـــیـــــــد ا ن را د رودی بــی حـســــا بـــــی

فـــر ســــــتـــــم جــــا ویـــد ا ن عـیـد ت مـبـا ر ک


اوستا د فــضـــل ا لـحــق فــضـــــــل

قـوس سا ل 1388 هـجـری شـمسی

مظلوميت زن در قبضه مرد سالاري

تهيه و ترتيب : احمد راتب " نجم "

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. ( سوره حجرات آيه 13 ) اي مردم ! ما شما را از مرد و زن آفريديم و ملت ها و قبايل گوناگون قرار داديم تا شناخته شويد ، گرامي ترين شما در نزد خداوند با تقوا ترين شما است.

از كرانه هاي دور تاريخ تا جهان عصرامروز ، هر گز نميتوان جامعه و تمدني را جدا و بريده از سيماي تاريخ ساز زن مورد مطالعه قرار داد ، و هر گز نقش سازنده و آفريننده اين موجود شگرف آفرين را ناديده گرفت . چرا كه اگر منصفانه بينديشيم و بنگريم ، به اين حقيقت ميرسيم كه از كران تا كران تاريخ ، همه رويداد هاي شورانگيز و رخداد هاي شعور آفرين و حوادث مطلوب و صعودهاي عبرت انگيز و غرور آفرين ، همه و همه ساخته و بافته اي اين موجود نقش آفرين زن است. اين موجود زن است كه دست در دست با مرد ، با انديشه و خلاقيت و ابتكارش ، بخش ها و صفحه هاي شگوفان تاريخ را پديد آورده است.از اين ميان نقش كار ساز و تحول آفرين زن در نهضت هاي توحيدي و بعثت هاي آسماني ، ممتاز است ، چرا كه زن در تاريخ اين نهضت ها همواره دوشادوش مرد در جهت برانداختن موانع رشد و تعالي ، تاريكي و ظلمت ، جهل و اسارت ، فقر و بلاهت وخرافات و اوهام به جهاد خستگي ناپذير برخاسته و از ميدان خود سازي گرفته تا ساختن نسل شايسته و تمدن مطلوب، چابك تر از مرد گام برداشته است. قــرآن كـريم نشانگر اين حقيقت افتـخار آميـز و غـرور آفـرين است كه هر كجا پيـام آور گرانقدر با بعثت اوج دهنـده اش براي بر انداختن ستم و بيداد و خودسري به پاخواسته است ، در كنارش بانوي فداكار و شجاع و از خود گذر و هوشمند بوده است كه شانه به شانه اي او ، بار سنگين مشكلات را بدوش كشيده و او را در راه سرفرازي و آزادگي و رهايي و نجات انسان ها ، ياري رسانيده و موفقيت او را چندين و چند برابر ساخته و گاه تضمين كرده است.

در حلقه هاي زرين اين بعثت ها ، هاجر و ساره آن دو بانوي روشنفكر و فداكار را در كنار حضرت ابراهيم پيامبر ( ع ) پدر و پيشواي يكتاپرستان و استبدادستيزان مي نگريم.

مادر هوشمند و خواهر پرواپيشه و همسر بادرايت حضرت موسي (ع ) و آسيه ملكه اي خداجو و آزادي خواه و نو انديش مصر را ، در راه مبارزه حق و باطل در كنار آن حضرت مي يابيم.

مريم ( ع) آن سمبول پاكي و آزادمنشي را ، پرورنده اي حضرت مسيح (ع) و دوشادوش و همسنگر او در پيام رساني و نجات انسان هاا از كمند زر و زور و تزوير تماشا مي كنيم.

خديجه (ع) خردمندترين و فداكار ترين و روشن انديش ترين بانوي جهان عرب را ، پشتيبان و مشاور و معاون دور انديش و وزير شايسته اي حضرت خاتم النبيا (ص) كاروان سالار صلح و آزادي و معنويت و مهر نظاره مي كنيم.

فاطمه (ع) برترين زن عصر ها و الگوي برجسته اي نسل ها را دوشادوش پدرش حضرت رسول اكرم (ص) و همتا و همسنگر و مشاور شوهر قهرمانش اميرالمومنين علي (ع) امير آزادگان و آزادي مي بينيم.

زينت (س) فخر زنان و قهرمان قهرمانان ستم ستيز و روشنفكر و ژرف نگر را ، همسنگر و همراز و همراه سالار جوانان بهشت حسن و حسين (ع) و نيز همسفر قهرمان و روشنگر و تاريخ ساز چهارمين امام عدالت مشاهده مي كنيم.

و بانو حدث اين زن انديشمند ، بانو حكيمه اين بانوي فرزانه و بانو نرجس را دوشادوش امامان نور و بزرگ مرداني كه بار سنگين عدالت و آزادي را به دوش توانمند خويش كشيده اند ، مي بينيم. زن از نظر اسلام موجودي محترمي است كه چه از جنبه احترام و چه از جهت دخالت در امور زندگي فاميلي و اجتماعي ، شريك و صاحب خانه است ، كه ازنظر امور داخلي ، مدير و سرپرست فاميل ميباشد. زن نه تنها مادر خانواده است بلكه مادر اجتماع نيز است، و ملكه اي خوبي و عسل در خانواده و اجتماع حساب ميشود. حكمت خداوند (ج) اقتضا كرده است كه زن و مرد در حقوق و واجبات يكسان باشند . و براي هر كدام متناسب با نياز شان حقوقي قرار داده است و آنها را بر تجاويز بر حقوق يك ديگرشان منع كرده است ، و در جاي اگر براي مرد مسئوليتي بزرگتري را قرار داده است ، آن هم به خاطر توانايي و قدرتي جسمي او ميباشد ، نه اين كه خداوند (ج) مرد را نسبت به زن بر تري داده است . چنانچه در سوره حجرات آيه 13 مي بينيم كه خداوند كريم (ج) ، معيار برتري را صرف بر تقوا و دانش و توحيد انسان ها قرار داده است و بس.پس از آيات قرآني الگوي ما مسلمان ها ، حضرت خاتم النبيآ رسول اكرم (ص) است كه چنان رفتاري با زن كرده است كه تاريخ انسانيت بهتر از را آن به خود نديده است. آن حضرت در تمام عمر عزيزشان هيچ يك از زنانش را مورد بي احترامي قرار نداده است با وجوديكه از بعضي از آنها دل خوشي نداشت ولي هميشه آنها را قدر ميكرد و به مسلمانان هم همواره سفارش و تآكيد به نيكي و احسان به زنان مي كرد. رسول خدا (ص) فرمودند : برادرم جبرئل به من خبر ميداد و همواره سفارش زنان را مينمود ، تا آنجا كه من گمان كردم ، براي شوهر جايز نيست كه به زنش اف بگويد ...... شما زنان را به عنوان امانت خدايي گرفته ايد و در برخورد با آنان از كمال ادب و شرف كار گيريد. ( مستدرك ج2 ص551)خـاتم النبـيا (ص) فـرمـودند : بهـترين شمـا مـردي است كه با زنش خـوش رفتــار باشد و مـن از همـه شما نسبت به زنانم خوش رفتارم. (وافي ج3ص117)

علي ابن طالب (ع) فرمودند : با زنان خوش گفتار و نيكو سخن باشيد تا آنها هم خوش كردار و نيكورفتار شوند.( بحار ج153ص223) امام صادق (ع) فرمودند : خدا بيامرزد مردي را كه رابط ميان خود و همسرش را نيكو سازد ، خداوند اختيار او را بدست مرد داده و وي را سرپرست او قرار داده است . زنان امانت خداوند نزد شما هستند ، به آنها زيان نرسانيد. ( وافي ج3 ص 117 )

اسلام زن را براي مرد امانت خدا (ج) معرفي ميكند و او رامهمان صاحب اختيار خطاب كرده و مهرباني و لطف را برايش لازم ميداند ، كه اگر عنوان امانت خدا (ج) را تحليل كنيم ، به اين نتيجه ميرسيم كه گويا پيامبر اكرم (ص) دست بانويي را گرفته و در خـانه دامـاد آورده و به او گفتـه است : اين امانتـي است از جانب خـدا (ج) كه به دست تـو مي سپارم ، او را مـطابق امانت خدايي اكرام كني و براي شخصيت اش احترام قايل شوي و مقام اش را بلند قرار دهي. متاسفانه با اين همه تاكيد هاي كه در احكام اسلامي و گفتار رسول اكرم (ص) آمده است ، باز هم زن به طور كلي در جوامع اسلامي ، همچنان مظلوم باقي مانده است ، و حقوقش در بسياري از موارد ناديده گرفته شده و مقام اش پست تلقي ميشود ، و تعداد كثيري از مسلمانان هستند كه زن را هم مانند مرد داراي جسد و روح و داراي فكر ، انديشه ، قلب ، عزت و شعور ندانسته و ادعا ميكنند كه مرد در شرف ، عزت ، كرامت بالا تر از زن محسوب ميشود. ما امروز شاهد اين عينيت هستيم كه زن در جوامع اسلامي ما عقب افتاده نگه داشته شده است ، تا آن جا كه حق ندارد آموزش شود و يا آموزش دهد ، و در برخي از جوامع برايش اجازه داده نميشود كه از منزل بيرون آيد ، و يا اين كه ديدن اقارب و فاميل هايش برود ، و با پيش كشيدن احاديث دروغين و ضعيف از رسول اكرم (ص) ادعا ميكنند كه : بهترين چيز براي زن اين است كه هيچ مردي را نبيند و هيچ مردي او را نبيند و بدون محرم از خانه خارج نشود. در حاليكه قرآن كريم در آيه هاي 30 و 31 سوره نور براي زن آزادي داده و همان حقوق مرد را به او بخشيده است. كه اين دو آيه شريفه بزرگترين دليل است براي آزادي زن در خارج از خانه ، همان طوركه مرد خارج ميشود . و اگر زن در بيرون از منزل مآموريت دارد بايد كه ديدگانش را از نا محرم بپوشاند و دامنش را از گناه حفظ كند ، كه مرد هم همين وظيفه را دارد ! اما متاسفانه هنـوز هم تفكرات جاهلي همچنان در ميان بعضي جوامع اسلامي ( مخصوصآ عرب ) يافت ميشود كه مردان با وجود اين كه قرآن كريم و احكام اسلامي ، درجه زن را خيلي بلند بيان كرده است ، با سوء استفاده ار قدرت مرد سالاري شان حقوق زنان را در بسياري از مسايل اجتماعي ناديده گرفته و در حق تلفي حقوق حقه زنان خيلي بي بندوبار ميباشند ، كه نمونه هاي عيني آن در جوامع اسلامي زياد به چشم ميخورد. از جمـله در ساحه تحصيل ، شغل و ارتباط با محيط غـير از فاميـل به عنوان يك فرد فعال در زندگي اجتماعي بيرون از منزل . با پيش كشيدن اين شعار كه بهترين وظيفه زن ، تربيت فرزندان اش در داخل منزل است ، زن را از فعاليت و كوشش در ديگر امور اجتماعي باز ميدارند ، ويا با پيش كش كشيدن مسئله حجاب ، قوه مرد سالاري كوشش دارد كه زن را از ديگر وظايف محيطي و اجتماعي به عقب براند . در حاليكه مسئله توجه حجاب زنان در محيط كار و اجتماع ، امروز به كلي حل شده است و زنان ميتواننـد با داشتن حجاب كه زيـور و زيبايـي زن است با كمـال راحت در امـور اداري و يا ديگر بخش هـاي اجتمـاعي ، زندگي فعال و با ارزش داشته باشند . اگر زياده روي نشود و مبالغه نباشد ، ميتوانيم بگويم كه : علت عقب افتادگي زنان در جوامع اسلامي ، ظلمي است كه بر آنان روا داشته شده است. تمام درها را بر روي آنان بسته اند ، كه نه آموزش ، نه ارتباط ، نه بيرون رفتن ، نه آزادي ، نه اختيار و نه ديگر فعاليت هاي اجتماعي به آنان داده شده است . در اكثر اجتماعات اسلامي هنوز هم زن را به ازدواج هاي اجباري در مي آورند ، در حاليكه هيچ اختيار و انتخابي از خودشان ندارند. در شب عروسي تازه مي فهمد ، كه شوهري دارد كه هم سن پدرش است ، نا چار تسليم به امري ميشود كه برايش به وجود آورده اند ، و پيوسته از شانس بد خود مي ناليد و غصه ميخورد ! و به اوگفته ميشود كه اين چيزي است كه خداوند (ج) براي تو خواسته و چاره اي جز صبر نداري ! و او را مانند گاو شير ده و ماشين زائيدن در امور خانه و تربيت فرزندان وادار مي كنند ، چرا كه شوهرش از اولاد زياد خوشش ميايد. اين همان چيزي است كه متآسفانه امروز در اثر مرد سالاري در اكثر جوامع اسلامي پديدآمده است ، و ما بايد اين حقيقت هاي دردناك را مورد توجه قرار دهيم و مانند شترمرغ سرمان را در خاك فرنبريم و ديدگان مان را نبنديم. و از حق تلفي كه در جوامع اسلامي در برابر زنان صورت ميگيرد بي تفاوت نبوده و در راه اعاده حق مسلم اين جنس شريف كه در احكام اسلامي و شريعت محمدي (ص) ثبت است ، تلاش نموده و به وظايف ديني و اسلامي مان عمل كنيم ، تا شود كه روزي زنان مسلمان در كنار مردان از آزادي ها و ارزش هاي كه اسلام عزيز به آنان ارمغان آورده است مستفيد شود . ما اگـر شناختـي از اسلام داريم وفهيده ايم كه اسلام بهترين شريعت ها است . بايد فرياد مان را سر دهيـم و در تمام كنفرنس ها ، نشست ها ، خطابه ها و برخورد ها ، خواهان پيشرفت زنان باشيم ، زيرا زن نيمي از جامعه است . پس اگر نصف جامعه فلج باشد ، جسد امت ، ناتوان از انجام وظايف اش شده و به نابودي كشيده ميشود . چنانچه بدني كه دست و پايش فلج شده و ناتوان گشته ، از بين ميرود قرآن كريم ميفرمايد :

وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ براي شما از جنس خودتان همسر آفريد تا به وجود آنها آرام گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني بر قرار ساخت . در اين امر براي كساني كه انديشه ميكنند عبرت ها است. از ظلـم هـاي كه در جـوامع جهاني بر زن روا داشته شده است ، يكي آن اين است كه چگونه مردان براي اشباع غريزه شان به نام سد باب الذرايع مراكز عمومي فحشا براي شهوت راني هاي شان براه انداخته اند كه در رفت و آمد در اين مراكز از يك ديگر پيشي گرفته و حتي دليل مردانگي خود ميدانند. در حاليكه اگر خواهرش از پنجره خانه به سرك مقابل خانه شان به رهگذري نگاه كند به سرش قيامت كرده و او را زير زدن گرفته وبا لگد هايش خورد ميكند. در باره زدن زن ، پيامبر گرامي اسلام (ص) ميفرمايد : چگونه مردي همسرش را ميزند كه ميخواهد او را در آغوش گيرد و گردن به گردن او گذارد ؟ !!

در اين جمـله كـوتاهي رسول اكرم (ص) ماننـد كلمـات ديگرش براي خـردمنـدان و نكتـه دانان ، معـاني بسياري نهفتـه است . پيامبر اكرم (ص) عقل و خرد انسان را مخاطب ميسازد ، به قلب و مغز انسان هوشدار ميزند ، هوش و احساس و تمام قواي ادراكه انسان را زير سوال مي كشد و ميفرمايد :كدام يك از شما فتوا ميدهيد كه انسان گلي و لعبتي را كه ميخواهد سال ها با او زندگي كند و از ديدنش لذت برد و با او عشق ورزد با دست خود سيلي بزند و پژمرده و افسرده اش كند ، حقوق اش را تلف كند ، احساس اش را ناديده بگيرد و مانند برده و حيوان با او معامله كند ؟ !!

كدام عقل اجازه ميدهد كه مردي بخواهد با زنش رقص حلال كند و پيش از رقصيدن حلال او را كتك بزند و رخسار سرخ و ارغواني اش را كبود كند ؟ چهره با نشاط و لب خنداش را افسرده كند ؟ آيا رقصيدن حلال با چنين انسان ناموزون مسخره نيست ؟ آيا عاقلان به تو نمي خندند ؟ مگر ركن اصيل رقص حلال ، روح پر نشاط و احساس بيدار و شور وعشق و طروات نيست ؟ گويا پيامبراكرام (ص) كه جان همه ظريف گويان به قربانش باد ، به شوهري كه همسرش را كتك ميزند و حقوقش را تلف ميكند و احساس اش را ناديده ميگيرد ، مي فرمايد : اف بر سليقه و تف بر ذوقت كه لباست را با دست خود كثيف و پاره ميكني ، بلكه چشمت را با دست خود كور ميكني !! تو مگر بد تر از حيواني كه عشق و احساس را نمي فهمي ؟ تو كه از گنچشك و كبوتر ، بلكه از شغال و سك هم كمتري !! برو زندگي و عشق نر و ماده آنها را ببين و خودت آب دهن به صورت خود بينداز . ! رسول خدا (ص) كه جان اهل ادب به قربانش باد ، با تمام اين گفتارهايش ، ما را با كمال ادب در يك جمله كوتاه علمي گنجانيده و به صورت سوالي بسيار لطيف و ظريف بيان فرموده است : چگونه همسرت را مي زني و حق اش را تلف ميكني و خواسته هايش را ناديده ميگيري و مانند غلام و برده با او رفتار ميكني ؟ در حاليكه در لحطات بعدي او را در آغوش ميگيري. ؟ اگر در دستورات اسلامي توجه نمايم ، مي بينيم كه تا چه حد اسلام عزيز در احكامش در مورد برخورد با زنان ، از لطافت و نرمي و احساس و گذشت استفاده كرده است . تا آنجا كه اگر همسر يك مرد ، خداي ناكرده از وظايف فاميلي سر پيچي ميكند و به وظايف اش به حيث مادر فاميل كوتاهي ميكند باز هم روش هاي خيلي ملايم و احساسي را پيشنهاد كرده و مرد را به صبر و برده باري هدايت ميكند. به او اجازه انحراف از اعتدال را نميدهد. و در عوض خشونت ، مرد را به تحفه و محبت وادار ميكند تا همسرش را در اين راه راهنماي كند . در باره محبت و دوستي زنان در احاديث ذكر هاي خيلي زياد شده است ، و دوستي زنان و همسران را سر چشمه بريدن از گناهان و شمشير برنده بر شيطان و موجب بهره بردن از زندگي پر از نعمت تلقي كرده اند . چنانچه رسول گرامي اسلام در اين باره ميـفرمايند : مـا اصـيب مـن دنيـاكم الا للنسآء و الطيب . مـن از دنيـاي شمـا ها تنـها بوي خـوش و زن را دوست دارم . ( وسايل شيعه جلد 14 صفحه 15 ) ، و امام جعفر صادق (ع) دوستي زنان را نتيجه خير ايمان مي شمارد و چنين ميفرمايند : من اخلاق الا نبيآء حب النسآ . از اخلاق پيغمبران، دوست داشتن زنان است . ( وسايل شيعه جلد 14 صفحه 9 ) با اين همه تاكيدات كه در قوانين اسلامي و احاديث و فرمايشات بزرگان دين در مورد زنان و همسران آمده است ، باز هم ما شاهـد برخـورد هاي نامطلوب در جوامعي اسلامي در برابر زنان و حقـوقشان هستيم كه بعضي از مـردان با چه روش هـاي غير عادلانه ، حقوق زنان را پايمال ميكنند ، كه بنده خودم در دو جريان عيني ، شاهد اين بي عدالتي ها و حق شكني بودم . در يكي از سايد هاي انترنتي بنام سايت البشائر و سايت اخبار مكتوب عربستان اين دو فتوا ار طرف شيخ عبدالعزيز آل شيخ به نشر رسيده بود : منع جواز راننده گي براي زنان ( از قبيل موتر ، بايسكيل ، موتر سيكل و غيره اراده جات ) و منع كار زنان در لباس فروشي هاي زنانه .... دقت شود ! ....... در نطريه افراطي خويش اين مفتي گفته است كه : زنان امانتي در گردن ما هستند و به همين سبب ايشان را در كار هاي كه مختص شان نيست ، به كار نگيريد.

در يك جلسه اي كه در مكتب Geschwister- Scholl- Realschule در شهرBergheim المان ، شهري كه در آن زندگي دارم ، تحت عنوان اسلام و جوانان و اسلام وزندگي با گروپي از جوانان مسلمان و مسيحي صحبت داشتم . در ضمن گفت و شنود ها ، يك دختر ترك نژادي مسلمان ، سوالي را طرح كرد كه خيلي باعث تآثر و تآسف بنده شده ، حتي جمع كثيري از شاگردان به خنده افتادند. سوال اين طور بود : چرا در قانون اسلام زن حق ندارد ، در هنگام مسافرت ( ويا راننده گي ) در كنار موترران يعني در چوكي كنار راننده بنشيند و بايد هميشه در چوكي عقب موتر بنشيند . و صرف مردان اجازه دارند كه در كنار راننده بنشينند ؟ اين سوال باوجودي كه موجي از خنده را به وجود آورد ، باعث تآثر عميق بنده شد. زيرا قرار صحبت هاي بعدي اين دختر چنين وانمود شد كه پدرش و برادر بزرگش به او از نظر اسلام فهمانده بودند كه زن حق ندارد كه در موتر پيش از مرد در كنار راننده بنشيند و بايد هميشه در چوكي عقب موتر بنشيند . كه البته خودش و مادرش هميشه در چوكي عقب و پدر و برادرش از چوكي هاي جلو استفاده ميكنند. با اين دو سرگذشت كوتاه ، ثابت ميشود كه با چه خرافات و حق تلفي ها زن را فريب داده و حقوق اش را پيمال ميكنند و براي اثبات اعمال ناجوانمردانه شان از قرآن و حديث و احكام اسلامي به طور وارونه استفاده ميكنند ، وبا جبر و مرد سالاري زن را از فهم و دانش دور نگه داشته تا خواهشات و خواسته هاي نامطلوب خودشان را برآورده كنند .

در شب زفاف زني را كه از خانه پدرش به خانه شوهرش ميبردند ، و او را آريش كرده بودند . گروه طالبان ناخون هاي آن عروس را به نام امر به معروف و نهي از منكر ، نه تنـها از رنگ ناخـون پاك كردند ، بلكه با پلاس ناخـون هايش را از انگشتانش جدا كردند ، و بعدآ به جاي اين كه به خانه شوهر برود به طرف زندان روانه شد. اياك و التغاير في غير موضع غيرة فان ذلك يدعواالصحيحة الي القسم و البرية الي الريب . از غيرت ورزي نابجا بپرهيز كه چنين كاري زن سالم را به نادرستي ميكشاند و پاكدامن را به سوي شك و ترديد ميبرد. ( نهج البلاغه مكتوب 31 )

قال رسول الله (ص) : ان هذا الدين متين فآوغلوا فيه برفق و لا تكرهوا عباده الله الي عباده فتكونوا كالراكب المنبت الذي لا شقرا قطع ولا ظهراابقي . اين دين متين است با ملايمت در آن وارد شويد. عبادت خدا را به صورتي ناپسند به بندگان خدا عرضه نكنيد تا مانند سواري نباشيد كه در اثر تندروي نه به مقصد رسيده و نه مركبي باقي گذارده است . زينت به معني خاصش كه شامل عطر و رنگ و زيور است در مذهب مقدس اسلام مختص بانوان است ، چنانكه پوشيدن لباس ابريشم و زينت هاي طلايي براي زنان جايز ، بلكه مستحب و راجع است . آرايش گري و زينت دوستي در نهاد زن نهفته است و دستورات اسلام هم مطابق نهاد و سرشت اوليه و پاك انسان ها است. اسلام به زن ميگويد : روا نيست زن شوهردار لحظه اي بدون آرايش و زينت باشد . او بايد اگرچه يك گردن بندي هم باشد به خود آويزان كند و نيز روا نيست كه انگشتانش ساده و سفيد باشد ، بلكه همواره رنگي از حنا و مانند آن روي ناخن داشته باشد ، و پيامبر اسلام كه جان همه زيباپسندان به فدايش باد ، مي فرمايد : زنان بر عكس مردان ناخن خود را بلند بگذارد تا زيباتر باشد ، موي زيبا ، لباس الهي است از آن به نيكويي سرپرستي كنيد و با روغن بنفشه آنرا خوشبو كنيد . قال الصادق (ع) : لا ينبعي للمراة ان تعطل نفسها و لو ان تعلق في عنقها قلادة و لا ينبغي ان تدع يدها من الخضاب و لو ان تمسحها بالحناء مسحآ و ان كانت مسنة . سزاوار نيست كه زن هيچگاه بدن خود را بدون زينت گذارده ، اگر چه با آويزان كردن گردن بندي باشد و سزاوار نيست كه دست زن بدون رنگ باشد ، اگر چه با كمي حنا باشد و اگر چه آن زن پير و كهنسال هم بوده باشد. با اين همه سفارشات و تاكيدات كه دين مقدس اسلام و بزرگان دين در باره زن و احترام زن در جامعه اسلامي نموده اند باز هم ما شاهد عيني برخورد هاي مرد سالاري در نابودي حقوق زنان و پيمال كردن خواسته هاي مشروع و قانوني آنان هستيم ، كه با چه شيـوه هـا و نيـرنگ هـا از حقـوق زنان چشم پوشي شده و آنان را در رديف خـط دوم قـرار داده اند . كه نه تنـها مـردم عـوام بلـكه قدرت مندان قضا و شرعيت نيز در اين ضمينه كوتاهي نكرده اند . تا زماني كه قوه مرد سالاري در جوامع اسلامي در قدرت باشد و حقوق زنان برآورده نشود . ما شاهد پسماني جوامع اسلامي به شكل امروزي آن خواهيم بود . زيرا تا زمانيكه يك بازوي جامعه در اثر بي عدالتي ها و نا برابري ها فلج باشد بازوي ديگر هر قدر كه مقاوم باشد باز هم كاري را از پيش برده نميتواند. و جوامع اسلامي با همين وضع فقر ، بي سوادي ، محروميت ها اقتصادي و اجتماعي و سياسي باقي خواهد ماند .

خداوندا ! دام سخت است و دشمن بيدار و نقشه هايش مخفي و پنهان ، كه جز با لطف تو نجات ممكن نيست.

بار الها ! ما همه از عاقبت كار بيمناكيم ، تو ما را امنيت و آرامش عنايت فرما . پروردگارا ! به ما توفيق مرحمت كن تا حكومت عدل اسلامي را آنچنان در دنيا استوار سازيم كه مردم فوج فوج آن را از دل و جان بپذيرند.

دسامبر سال 2009 المان

استاد فضل الحق فضل

زیـــا را ن کـــه با ما کــینــه دارنـــــــد

چه حا صـل اینکه دل در سینـه دارند

جـهــا ن در سـو گ ما گـریان وحـیران

ولی آ نـا ن د هـــــا ن شـیـنـه دا رند

خشــونـــت چــا ر ســوی مــا گـــر فـتــه

فـضــا و خـا ک کــــو ی مــا گــر فـتـه

ز مـهــمــا نـا ن بـی آ ز ر م ا یـن عـصـر

چـه پـر سـی خــو ن روی مـا گـر فـتـه

شـب آمـد پشـت شـب ، شـب سـر نیـا مـد

خبـر جـز جـنـگ ا ز سـنـگــر نیـا مـد

ز مـهــمـا نـدا ر و مـهـمـا نا ن بـپرسـیـد
چـرا صـلـح ا نـد ریـن کـشـور نیـا مـد

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

نهر های شهر کابل


شاه محمود محمود

این مقاله درسمپوزیم"کابل درگذرگاه تاریخ"(14-16جدی سال 1366)ایراد شده است

انسانها در طول تاریخ راه های گونا گون را جهت بهبود و ادامه حیات پیموده و عقب گذاشته اند برای همین منظور دست به ساختن نهر ها و ترویج کشاورزی و زراعت زده اند آبیاری جزو عمده کشاورزی را تشکیل میدهد وضع اقلیمی کم آبی شکل آبیاری در زراعت از روز گار کهن ایجا ب میکرد که آب و امور مربوط آبیاری دارای اهمیت باشد. در متون مذهبی ، سرود ها ونیایش های مذهبی ، در باره آب و کشاورزی خدایان را میتوان یافت مانند : در مذهب زردشت، تشتر (فرشته باران) نامیده میشد.

سیستم نهر سازی و موجود یت ها نهر ها از دیر زمان حتی از دوره های خیلی قدیم محسوس بوده است شاهان به ساختن نهر ها و سد ها اهمیت فراوان میداد ند حتی شاهان و سلاطین ، خود به طوری مستقیم از آن نظارت داشتندو با دقت زیاد از آنها نگهداری میکردند و بهر ه برداری از آن برای همه باشندگان منطقه و دهکده میسربوده اما زمین داران در مقابل استفاده از آب نهر های و سدها مکلف بودند ، مالیا ت بپردازند. برعکس کسانیکه در ساختن نهر ها نقش عمده داشتند از پرداخت هر گونه عوارض معاف بودند چه نگهداری آنها را به عهده گرفته بودند(4ص16) در شرق پایه کشاورزی و زراعت به آبیاری مصنوعی قرار دارد. لذا آبیاری مصنوعی در شرق اهمیت بیشتر دارد و این کار برعهده جماعت روستائی هر ولایت و یا دولت مرکزی است در مشرق زمین جماعت روستایی در مرحله معین، عنصر ترقی آبیاری و زراعت بوده است تحقیقات مورخان و شرق شناسان به این نتیجه رسیده که در عهد باستان جماعت روستایی کشورهای مشرق زمین ، سلطنت مطلقه مستبد مرکزی که بر آن جماعت حاکم بوده برپایه (جماعتی – غلام ) که نوع شرقی ، از آن عهد قدیم به شمار میرفته قرار داشته است(5ص 196)

در افغانستان فن آبیاری خیلی به زمانهای دور ارتباط میگیرد و مردمان کشور ما به آبیاری آشنایی داشته اند چنانچه از ملاحظه نهرها، کانال ها و بندها که در نقاط بسیار صعب و کوهستانی این مملکت ودر عمق دامنه سنگلاخ ها و میان کوه ها کشید، فن آبیاری را در ین مرزوبوم واضح می سازد به مرور زمان بعضی از این انهار ویران و از بین رفته و برخی از آنها تا حال مورد استفاده قرار میگیرد.(14ص37)

طرز آبیاری که از قدیم الایام برای مشروب نمودن اراضی در کشورما مروج است بصورت های ذیل میباشد:

الف- آنهاری که از دریا ها ورود ها کشیده و آن اراضی را که در حوضه های ماحول آن قرارگرفته باشد تا فواصل بعید آبیاری می نماید

ب- قنوات یا کاریزها: اراضی که آب در یا به آن نمی نشیند یا خود از دریا دور و مرتفع میباشد به آن مشروب می نماید

ج- بند ها و آب انبارها میباشد که در مناطق که آب رود یا چشمه کم و به اراضی قابل زراعت کفایت نکند بندها و آب انبار ها ساخته میشود . در ین آب انبارها در اوقات که طرف احتیاج باشد ، از آن کار گرفته میشود. (14: 38)

مولف حدود العالم درمورد انهار مصنوعی نظر جالبی دارد: رود بردوضرب است یکی طبیعیت و دیگر صناعی . اما رود صناعی آنست که رود کدهای اوبکند اند و آب بیاورد اند. از بهر آبادانی شهری را باکشت و برز ناحیتی را و بیشتر رود صناعی خود بود و اند روکشتی نتواند گذشتن و شهر باشد که اورا رود صناعیت کمتر یا بیشتر و این آبها اندر خوردن و کشت و برز و گیاه خوار ها به کار شود. و عدد این رود ها صناعی نه محدود است کی اندر ان بهر زمانی زیاد و نقصان افتد (8ص 363 – 364)

استفاده از نهر ها و جویهای مطابق ضوابط معین و مشخص صورت می گرفت . روش که جهت آبیاری از آن استفاده میشود و در دهات و قریه معمول بود بنام نوبه آب( حق آبه) نامیده میشد غالبا در هنگام استفاده از آب میان باشندگان یک ده یا قریه زد و خورد های روی داده و در نتیجه منجربه کشت و کشتاری انسانهامی گردید از این گونه رویداد ها و حوادث ناگواردر کشورما زیاد اتفاق افتاده که در اثرآن شیرازه خانواده ها و حتی و حدت و یگانگی سازمان اجتماعی قریه از بین می رفت و زمینه برای در گیر ها بزرگتر فراهم می گردید.

در بعضی نقاط برای جلوگیری از چنین حوادث، از آله برای استفاده از آب و اندازه آن وجود داشته است که آنرا آب سنج می نامیدند و عبارت بود از تخته ی که در طول آن نشانه های وجود داشت که هر کدام آن از همدیگر تقریبا سه سانتی متر فاصله داشت در ین تخته در هنگام آب خیزی و فراوانی آب به خط یک متر و هشتاد سانتی متر می رسید زمینه ای خوشی ومسرت مردم را فراهم می ساخت ، هرگاه سطح آب به خط هجده سانتی متر می رسید نشان خشکسالی و قحطی راهمراه داشت(4ص70)

نوع دیگر استفاده از انهار به منظورآبیاری اراضی، جویهای حقابه بود که امروز چنین جویهای در د و طرفه جوی پل مستان دیده میشود جویهای حقابه نظر اندازه و مساحت زمین بود چنانچه حقابه ها بیشتر دهانه بزرگتر و حقابه های کوچک دهانه کوچکتر دارد. بحث در اسناد موجود در باره ساختمان آنها و جوی ها آن در کابل چندان زیاد نیست در مسیر تاریخ دود مانها و دولتها به ندرت به ایجاد انهاردر کابل دست زده اند اما جوی ها که از رود ها و در یا هاکشیده شده کمتر در اسناد تاریخی انعکاس یافته است. یکی از انهار یکه در اسناد گذشته در زمان تیمور گورگانی در مضافات کابل بحیث اولین نهر دیده میشود همانا نهر ما هیگیر میباشد

با وجودیکه این نهردر مضافات کابل موقعیت دارد . اما از اینکه با در نظر داشت اسناد تیمور گورگانی در مسیرارد و کشی جانب هند بعد از اشغال پروان فعلی در مضافات کابل به ساختن نهری امر داده است .

استاد کهزاد به نقل از مطلع السعدین عبدا الرزاق سمرقندی می نگارد : تمیور به احداث نهری فرمان دادکه چهار فرسخ طول داشت وامراو لشکریان سعی نمودند که به اندک مدت تمام و به جوی ماهیگیرمشهور گشت و چندین قریه را سیراب مینمود. و تیمور بعد از گذشتن خواجه سیاران وارد بگرام شد و به حفر این نهر امر کرد و آب را از دره غوربند به دشت های بگرام رسانید (13ص 28).

هدف از تحریر این مقاله نظری کوتاه و مختصر به انهار کابل و اهمیت آن میباشد با وجود تعداد و تنوع متون و منابع که در تاریخ کشور ما وجود دارد راجع به موضوع مورد بحث کمتر تماس گرفته شده است که در نتیجه بسیاری از مسایل آبیاری و نهر های کابل برای همیشه مبهم باقی خواهد ماند نکته یی که بیشتر به ابهام موضوع می افزاید تاریخچه حفاری این انهار میباشد که چه وقت وچگونه و به امر کی حفر و یاکشیده شده است ؟

مطالعه انهار در موضوع باستا نشناسی اهمیت به سزا دارد زیرا وظیفه باستان شناس است تا عمرانات و ایجادات گذشته را تحقیق و توضیح نماید متاسفانه در ین مورد چندان توجه صورت نگرفته است.

امیدوارم این مقاله آغاز کار بس مهم در تحقیقات باستان شناسی باشد زیرا امروز در اثر عمرانات و تاسیسات معاصر اکثر این انهار متروک و از بین رفته است در این مقاله تلاش بعمل آمده است تا گوشه ا ی ازانهار کابل تحقیق وبررسی شود

انهاریکه از دریای کابل کشیده شده است:

دریای کابل که از کوه پغمان سرچشمه می گیرد بعد از آبیاری ساحه میدان به وادی چهاردهی داخل میشود و در حصه گذر گاه آبیکه از دره پغمان می آید ( دریا چچمه مست) با خود گرفته و از وسط شهر عبور می کند دریای کابل از منبع تا جاییکه دریای لوگر به آن وصل میشود آب وافرندارد. دریای کابل در حین جریان خود جانب شرق آبهای در یای پنجشیر الیشینگ و الینگار ، سرخ رود و کنر و غیره را با خود گرفته در اتک به دریای سند وصل میگردد طول این دریا از منبع تا دریای سند (700) کیلومتر است و در خاک افغانستان صرف (560) کیلومتر آن جریان دارد. جویهای که از آن در کابل منشعب گردیده عبارتند از :

بالاجوی:

میرزا الغ بیگ پسر ابوسعید که بعد از وفات پدر در کابل اقتدار یافت . در قسمت نهر ها و جویها مساعی بیشتر نمود وبه طرح باغها و غرس نهالهای میوه دار در باغهای کابل و اطراف آن پرداخت . بابر طرح باغها و غرس نهالهای میوه دار در باغهای کابل را در محله باغ خلیفه به او نسب میدهد . بابر در اثر خود (بابر نامه ) کشیدن نهر بالای جوی که از تنگی للندر آغازو به بالاحصار منتهی میگردد به عم خود الغ بیگ و میرزا ویس اتکه نسبت میدهید . چنانچه : در میان غرب و جنوب قلعه (بالاحصار) یک پارچه کوه خورد یست در قله آن کوه چون شاه کابل عمارت کرده بود این کوه را شاه کابل میگویند ابتدای این کوه از تنگی الورین است تا تنگی ده یعقوب تمام میشود گرد اگرد او یک میل بوده باشد در دامنه این کوه تمام باغات است در زمان عم من الغ بیگ و میرزا ویس اتکه در دامنه این کوه یک جوی بر آورده می نگارد : ویس اتکه که تالیغ میرزا الغ بیگ بود نه تنها در کشیدن جوی مذکور صرف مساعی نموده بلکه در حدود ویسل آباد که بنام ویس اتکه مذکور شهرت یافته مسجدی و حوضی هم ساخته بود . کهزاد کتیبه را در کتاب بالاحصار کابل و رویداد های تاریخی آورده است که ما آنرا در این جا نقل میکنیم .

کتبه چنین است: الحمد الله و سلام علی الذین اصطفی اما بعد بیرون آورده جوی ویسل آباد و در او حفر کرد حوض زرین و این مسجد بهشت آیین را در شهورسنه سبعین و ثمانا و وقف کرد امیر معظم ویس گورگان خلد الله ملکها ، از روی کتبیه فوق معلوم میشود که بالاجوی مذکور و حوض و مسجد ویسل آباد در سال 870 هجری قمری در سالهای اول حکومت میرزا الغ بیگ در کابل که هنوز پدرش سلطان ابو سعید به شهادت نرسیده بود کشیده و آباد شده است بالای جوی مذکور که از دامنه ویسل آباد و باغ بابر موجود و دامنه گذرگاه و فراز چند اول می گذردو به بالاحصار منتهی میشد اضافه از 630 سال به این طرف از آن استفاده بعمل آمده است در عصر الغ بیگ و در زمان بابر از بالاحصار بطرف غرب تاتنگی دهمیزنگ که بابر آنرا بنام ( کوچه باغ) یاد کرده در دامنه شیردروازه یک سلسله باغها افتاده بود که همه از آب جوی مذکور آبیاری میشد و یگانه وسیله آب رسانی به بالاحصار به شمار میرفت (13ص18- 39)

1- نهر های باغ شهرآرا و جهان آرا:

بابربعداز استقرار در کابل دست به یک سلسله عمرانات و بنا ها و باغها زد که وی دربهشت باغ، گلکشته باغ و صورتخانه که درصفحات متعدد بابرنامه از ایشان نام برده شده است ابتکارات به خرچ داده است. این باغها در عصر او آباد و محل استفاده بود است همچنان بابر در استالف باغی را که الغ بیگ میرزا از مردم غصب کرده بود بعد از پرداخت بهای باغ ، جویها وخیابانهای آنرا احداث کرد و از آبهای چشمه سارها ، جوی نوی ساخت وی نهالهای الوبالو را در کابل تعمیم بخشید و بعد ازفتح هندوستان بوسیله خواجه کلان برای تعمیر مجد د بند سلطان غزنه زر ها فرستاده (3ص 81- 88)

یکی از ایجادات مشهور بابر همانا باغ شهرآرا است . اگرچه جهانگیر گوید: که باغ شهرآرا را شهر بانو بیگم عمه بابر ساخته بود بعدا" این باغ از طرف جهانگیر به جهان آرا موسوم شده(7ص109) نظر به گفته جهانگیر در حوالی 36 سال قبل جوی به عرض چهار گز از وسط باغ میگذشت این جوی قبل بر این در عصر پدر او اکبر هم وجود داشت این جوی که از تنگی گذرگاه جدا به باغ مذکورمیرسد همچنان درعقب شفاخانه ابن سینا جوی آسیاب آلان موجود است ولی در مقابل قلعه هزاره های چنداول به دریای کابل می ریزد.

جهانگیر باغ شهرآرا را در سالهای جوانی دیده و خاطره های از آن نزد خود داشته در روز اول ورود به باغ شهرآرا به ترتیب مجلس انس و شراب پرداخت و به غرض ساعت تیری خود و مقربان دریا به خیززدن از جوی پهناور مشغول شدند عده از همراهان او دروسط یا در کنار جوی افتادند خودش به جستن موفق شد ولی قراریکه خود میگوید به آن جستن و چالاکی که به عمر 30 سا لگی در زمان حیات پدر خود خیز زده بود جستن نتوانستم (13ص 239)

بابر اکثرا در ساختن نهر ها اشتراک داشت. میناتوری از زمان بابر موجود است که موصوف را هنگام مرمت کاری و اصلاح جوی خواجه سیاران نشان میدهید (19 ص120) بابر در باغی پغمان نیز جویهای ایجاد کرد . باغ پغمان را میرزا الغ بیگ گورگانی قبل از بابر ساخته بود ولی بابر جویهای ودرخت های آنرا بصورت خوب آراست . وی گلها ی ارغوان این مصنوع را می ستاید و گوید : که من در تپه ها و سایه زار های آن صفه ها ساختم و چشمه های آنرا خوب آراستم و موضع دلگشا و نزهنگاه دلچسپی گردید. (6ص 199)

یکی از باغهای که در عهد جهانگیر احداث شد همانا باغ جهان آرا بود جهانگیر در روز های که در کابل اقامت داشت به احداث باغ جدید ی اقدام کرد وبنام خود آنرا جهان آرا نام نهاده جهانگیر در مورد می نگارد که : در حوالی این باغ (شهرآرا) زمین لایقی به نظر امد از مالکان آن زمین را خریداری نموده فرمودم آبی که از طرف گذرگاه می آید در وسط این زمین گذشتانده ، باغی ترتیب دهند که به آن خوبی و لطافت در معموره عالم نبوده باشد و نام آن را جهان آرا نهادم (12ص 241)

شاه جهان از جمله شاهان گورگانی است که زیاد تر به عمرانات و آباد یهای کابل توجه نمود مو صوف در سال دوازدهم جلوس که به کابل آمد و به اتمام باغ بابر و دیگر باغ ها پرداخت ، مصرف این ابنیه ها در حدود دونیم لک روپیه بود ه علاوه بر آن دونیم لک روپیه دیگر به امرشاه جهان به عمارت باغ شهرآرا و حصار باغ و باغ بابر به مصرف رسید و قلعه کابل هم ترمیم شده و آبی هم برای ارگ کابل تهیه گردیده (1056هـ ق )، شاه جهان در سفر خود تمام باغ کابل را آراست تنها در باغ شهرآرا سه عمارت را برافراشت علاوه بر آن بر مزار بابر در همین سال ها سنگ مرمر سفید به مصرف چهل هزار روپیه ساخته شد و حوض ها و آبشار ها و خیابان های باغ بابر نیز با حسن صورت پیرایش یافت (6ص 202- 203)

2- نهر خطیبان :

جوی خطیبان گرچه امروز متروک گردیده ازکنارراست دریای کابل در قسمت پل آرتن (آرتل) جدا شد بطرف سینما پامیر شفاخانه میوند( مستورات سابقه) مندوی،عقب پل خشتی،گذرهای امین الملک، خوابگاه، شاطر باشی ها، شیر بجه ها، ریکا خانه و باغ علیمردان را سیراب می نمود نظر به گفتار ابوالفضل علامی در آئین اکبری در هنگام حکمروایی شاه جهان ظاهرا" دو جوی در شهر کابل جاری بود که یکی را جوی خطیبان میگفتند (15ص 266)همچنان در نزدیکی های شهرکه ماهم بیگم دایه جلال الدین اکبر بر آورد که از نزدیک محل کمله میگذاشت و از کو ه کابل سه چشمه به شهری آمد که یکی را چشمه خواجه همترو دیگر را قدمگاه خضر و خواجه روشنایی میگفتند (16ص 191)

نهر های که احتمالا در طول قرنهای 18تا 20 میلادی ایجاد شده باشد

بابه قدرت رسیدن احمد شاه در سال 1747 م افغانستان وارد مرحله جدید گردید دولت متمرکز بوجود آمد و در کشور ما بعد از دو قرن زد و خورد و دوره فترت آرامش حکمفرما شده گرچه احمد شاه فرصت آنرا نداشت که توجه جدی به ترقی زراعت ، صنایع و اقتصاد نمایدزیرا احمد شاه، افغانستان را در حالتی فترت سیاسی و جنگهای داخلی یافت و عمر خود را مصروف اصلاح این خطوط نمو د.

احمد شاه در سال 1166 هـ ق شهر بی قاعده کابل را بواسطه کشیدن دیوار جنگی در محیط آن سرو صورت نظامی بخشید و مقبره شاه اسحق ختلانی مشهور به شاه شهید کابل را نیزبواسطه یاقوت خواجه سرا در سال 1183 هـ ق اعمار نمود (17ص 174 -176) احمد شاه با وجود آنکه نهری ایجاد نکرده است اما یقینا" نهر های موجود را ترمیم نموده است بخصوص بالا جوی را که آب آن به بالاحصار می رسید .

در زمان تیمور شاه پایتخت از قندهار به کابل انتقال یافت توجه زیاد تر به شهر کابل گردید تیمور شاه نقشه شهر کابل را طبق نقشه شهر قندهار با رعایت شرایط خاص کابل طرح ریزی نمود موصوف زمین ها و باغها خشک شده اطراف قریب بالاحصار را جهت عمارات باشکوه شاهی و ارکان سلطنت تعین کرد و قسمت های باقیمانده شهر را برای خوانین ماموران دولت و متنفذین ملی تقسیم کرده تا هر یک به میل خود به تعمیر منازل، مساجد، مهمانخانه، خانقاه، حمام ، کاروانسرا مسافرخانه، اشتر خانه، لشکرخانه، قلعه و باغ حصه بگیرند گذر ها و اسواق به قدر ضرورت عامه ترتیب دهند و به استحکام و زینت هر گوشه شهر کابل بیافزایند و نه تنها خود را آسود دارند بلکه شهر جدیدی را معمور و مردم را مرفه و مسعود بگردانند(11ص 201)

با تقسیمات که تیمور شاه به میان آورد آبادیها و باغها و نهر های متعدد اعمار و کشید شده اکثرا" این انهار ، جوی حقابه و بالای اراضی مربوط خوانین و سران قوم جریان داشت .

3- نهر گذر دیوان بیگی :

سردار عبدالله خان امیرالامرا و موسس دیوان اعلی عهد درانی درزمان تیمور شاه در جوار بالاحصار مالک پنج قطعه باغ موازی سی و هفت جرب زمین باحقابه آن (که از بالا جوی کشیده شده) و باغ نوروزی بود این نهر امروز متروک گردیده چه بسا که گذر دیوان بیگی نیز ویران شده است همچنان قلعه دیوان بیگی در غرب کابل موقعیت دارد اطراف آن اراضی زیادی را احتوا می کند در ین جا نهر دیگر وجود دارد که از دریای چمچه مست کشید شده اراضی مربوط این قلعه و اطراف آن را آبیاری می کند فعلا نیزاز این نهر بهره برداری صورت میگیرد

شایان ذکر است که در عصر تیمور شاه انهار به پول و مصرف دولت حفر و باغها احداث می گردید (11ص 354) سهیم شده جاگیر داران جهت حفرکانالها و انهار در دفتر شاهی ( دفتر خالصه دیوان اعلی) معامله و ثبت و از مالیات اراضی مذکور به عبارت ( مصارف مرفوع القلم ) ثبت می گردید ( 11ص 405) همچنان خوانین از جانبی به ترویج سکه به اسم پاد شاه ذخایر نقره و از جانبی دیگر به ترقی زراعت مامور بودند (11ص 411)

4 - نهر مراد خانی:

سردار مرادخان فرزند حنظله خان از عشیره قلندر زایی فوفلزایی است موصوف در وقت تیمور شاه از قندهار به کابل آمد و به طرح عمارات جدید از قبیل دکاکین، حمام، کاروانسرا و باغها مانند دیگر سرداران و اعاظم دولت پرداخت موصوف یک گوشه بزرگ و مرکزی شهر موجود کابل را آباد ساخت و آنرا مراد خانی نام گذاشت

در کتاب تیمور شاه درانی ساحه مراد خانی به سمت شمال دریای کابل نشان داده شده که آنوقت شامل اراضی زراعتی نزدیک قلعه محمد شریف خان و تحت قلعه نشان خان ، هوتل کابل در حصه ای که از شمال آن دو نهر دایما" در جریان بود تعیین می کند( 11ص254) سردار مراد خان نهری را در قسمت شاه دوشمشیره که ازکنار چپ دریای کابل جدا شده اعمار کرد این نهر از طریق پل باغ عمومی ، مقابل پشتنی تجارتی بانک ، وزارت مخابرات، مقابل هوتل کابل اطراف گنبد نقاره خانه (نغاره) بازار ارگ و اراضی و سیع وزارت حربیه را آبیاری می کرده است.

5 - جوی محله حضرت عباس :

این جوی در نزدیکی پل خشتی از کنار چپ دریای کابل جدا شده اراضی مراد خانی، وزارت حربیه، شش درک و کلوپ عسکری را آبیاری می کرد این جوی نیز در عهد تیمور شاه توسط مراد خان کشیده است.

6 - جوی شیر :

جوی شیر یا جوی پنجده (بی بی مهرو برکی و کلوله پشته ، شهرآرا و ده افغانان ،ده کیپک ،خواجه بغرا) یا جوی ماشین خانه در قسمت تلاقی دریای کابل با دریای چمچه مست کشیده شده مسیر خود را در جوار دریا طی کرده باعبور از نوآباد دهمیزنگ ، سره میاشت ، ماشین خانه، آسمایی وات وارد حوض مرغابی ها می گردیده بعدا" از حوض مرغابی ها سه شاخه از آن جدا شده که هریک به سه طرف معین جریان پیدا می کند.

الف: شاخه اولی:

بطرف شمال جریان نموده از گذشتن ده افغانان، باغ ولایت کابل، آرشیف ملی ، باغ نقیب صاحب شهرآرا، برکی به کارته پروان میرسید از آنجا جریان این جوی بطرف شمال شرق جانب خواجه بغرا و به شکل یک خط نیم قوسی بطرف شرق مسیر خود را تغییر داده جانب میدان هوایی کابل و خانه سازی مسیر خود را طی می نماید که به یقین جوی شیر طویل ترین نهر بعد از بالاجوی (زمان الغ بیگ ) خواهد بود . این جوی در مسیر خود جویهای حقابه متعدد کشید شده و اراضی مربوط خویش را آبیاری می نماید هچنان در قسمت شفاخانه قوای مرکز یک شاخه از این جوی بطرف شمال شرق در جوار برج شهرآرا جریان پیدا می کند که شفاخانه زایشگاه و شفاخانه موقتی علی آباد و اراضی کلوله پشته به واسطه آن آبیاری میگردد.

ب: شاخه دومی :

جوی موگد ها: این نهر از حوض مرغابی ها جدا شده بطرف شرق جریان پیدا می کند از طریق پارک زرنگار مقابل صدارت عظمی و جوار سفارت مصر و ترکیه وارد ساحه وزیر اکبر خان شده و بعد از طی نمودن قشله نظامی شیر پور وارد قلعه موسی و وزیر آباد می گردد اراضی وسیع را در آن مناطق مشروب می سازد

ج- شاخه سومی :

جوی بی بی مهرو: این نهر نیز از حوض مرغابی ها جدا شده بعد از گذاشتن پارک زرنگار جوار بانکها داخل ارگ شده و از مقابل قصر دلکشا وارد چارراهی آریانا و لیسه امانی می گردد بعدا از طریق وزیر اکبر خان قول اردوی مرکزی وارد بی بی مهرو می شود اراضی مربوط بی بی مهرو، قلعه خیاط ها، قلعه وکیل را مشروب می سازد قابل ذکر است که جوی شیر در هنگام کمبود آب دریای کابل آب خود را از چشمه های میرواعظ که در قسمت ده مرادخان موقعیت دارد تکمیل نمود و مناطق و اراضی تحت این جوی سیر آب میشود (18ص350)

7 - نهر درسن

نهر درسن که بعدا بنام جوی ده افغانان شهرت پیدا می کند از رود کابل جدا شده از طریق چمن های میرواعظ موازی با جوی شیر مسیر خود را بطرف دهمزنگ طی می کند بعدا" وارد نوآباد شده بطرف نخاس سابقه و " در مسال هندوان" و سر آسیاب وباغ هندو، زیارت خواجه اسحق ، باغ ملا وردک ، باغ آرشیف ملی، باغ عبداله یفتلی ، باغ غلام رسول خان نورستانی (پرماچ)، قول آب چکان، سرای شمالی سابقه وارد بینی نیزار شده و تا تانک ذخیره موجود ادامه پیدا می کند اراضی زیاد و وسیع را در مسیر خود آبیاری می نمود و سر سبزی این مناطق را بار می آورده در قسمت و جه تسمیه آن احتمالا" دو نظر وجود داشته است: یکی این جوی در هنگام تجاوز اول انگلیس بالای افغا نستان ساخته و یا ترمیم شده است اگر این نظر درست باشد ایجاد کننده آن هنری اندرسن یکی از صاحب منصبان انگلیسی بین سالهای (1839- 1842) میلادی بوده است دیگر اینکه : اگر این کلمه را از لفظ هندی" درشن" مشتق بدانیم آن نهر را باید یکی از افراد مذهب هندو اعمار کرده باشد که معنی " نهر عباد" را میدهد و دلیل آن این است که قسمت از این جوی از میان عبادتگاه هندوان میگذرد

8 - جوی خنگوت:

از رود کابل در حوالی تنگی سیدان جدا شده و بطرف غرب چاردهی مسیر خود را باز میکند قسمتی از اراضی چهاردهی را آبیاری نموده و زمنیه باروری این ساحه را مهیا می نماید.

9 - جوی سرآسیاب:

از جانب چپ دریای کابل از قستمت تنگی سیدان جدا شده بطرف غرب حرکت می نامید مناطق خواجه نو، قلعه لوگری ها، قلعه سرآسیاب، باغ ذخیره، قلعه رمضان و ارگ نورا سیرآب می نماید بعدا" وارد ساحه دار الامان میگردد و از طریق نزدیک قلعه داروغه و فابریکه لبنیات فروشی افشار دراالامان بطرف قلعه بخیتار رفته مناطق آن جا را آبیاری می نماید

10 - جوی علاوالدین :

از نزدیک قلعه فتوح و قلعه خواجه ها از کنار چپ دریای کابل جدا شد به سوی قعله نجارها مسیر خود را باز می کند و با آبیاری نمودن فارم زراعتی درالامان، جوارستره محکمه سابقه، موسسه نابینایان، شفاخانه نور وسنا توریم نسوان قلعه جوگی وارد علاوالدین پایان را سیرآب نموده بطرف قلعه شاده کشیده شده و برای سرسبزی و با روری اراضی آن مناطق استفاده میشود.

11 - جوی ده دانا:

موازی با جوی علاوالدین از جانب چپ دریای کابل کشیده شده اراضی دوغ آباد، ده قلندر، ده دانا و اراضی باغهای چهلستون را آبیاری می کند بعدا" از طریق سفارت روسیه فعلی ، ایوب خانه مینه، لیسه حبیبه به در یای چمچه مست پایان می پذیرد اراضی قلعه خواجه و ساحه وسیعی ده مرادخان را آبیاری می کند

12- جوی چهلستون:

این جوی از جانب راست دریای کابل جدا شده از کنار قلعه فتوح گذشته یک شاخه آن موازی با دریای کابل جریان دارد و شاخه دیگر آن بطرف چهلستون اراضی زیادی را آبیاری مکیند شاخه اول آن وارد باغ چهلستون که از عمرانات شاه زمان (1793-1800م) میباشد میگردد. مناطق قلعه غیبی و آقاعلی شمس را آبیاری میکند شاخه دومی بعداز گذر ساحه وسیعی بین کوه چهلستون و قلعه غیبی وارد قریه چهلستون شده وبا شاخه اول در نزدیکی باغ متذکره وصل میگردد

13 - جوی یکه توت:

از چپ رود کابل در حوالی شش درک جدا شده بطرف شرق جریان داردبعد از طی مناطق چون شش درک، کنار مطبعه دولتی مکروریان سوم و چهارم وارد یکه توت شده بعدا" بطرف قلعه مزار بهاوالدین و قلعه ملک گردیده جانب خواجه روا ش و د ه سبزراه خود را باز میکند این جوی بعدا"ساحه تره خیل، پاچا صاحب پای مناره ، قابل بای و دشت قلعه حاجی وده یحی را سیراب می نمایده (12ص1، 18ص 32 و 457 ، 10 ص 99) دردو طرف جوی متذکره نهرهای حقابه متعدد کشیده شده و مورد بهره برداری قرار میگیرد.

14 - بالا جوی دامنه کوه عبدالرزاق:

این جوی که یقنیا" در زمان امیر عبدالرحمن خان غرض آبیاری باغ بالا وسر سبزی این محل کشیده از آب پغمان و بند قرغه سرچشمه میگیرد این نهر از طریق فرقه 8 نظامی در دامنه کوه عبدالرزاق، مرستون، اکادمی پولیس وارد باغ بالا میگردد بخش از آن تاکهای انگور و تپه باغ بالا را سرسبز ساخته بعدا" مسیر خود را بطرف شمال شرق طی نموده و در طول دامنه کوه عبدالرازق بطرف بادام باغ راه خود را باز می کند اراضی و باغهای این مناطق از موجودیت این جوی سیرآب میگردد.

نهرهای که از دریای لوگر کشیده شده است:

دریای لوگر از ارتفاع 3200 متر شمال شرق گل کوه منبع گرفته در قریه شینه بگرامی با دریای کابل یکجا میشود سرسبزی و لایت ورد گ و لوگر و بگرامی کابل از برکت همین دریا است.

15 - جوی پل مستان :

نظر به گفتار ابوالفضل علامی در آئین اکبری ، در هنگام حکمروایی شاه جهان ، ظاهراً دو جوی در شهر کابل جاری بود ، جوی پل مستان و جوی خطیبان (که قبلاً در مورد صحبت گردیده است) جوی پل مستان از دریای لوگر از تنگی ده یعقوب کشیده شده است (16 ص 266 – 267).

جوی پل مستان تا امروز و جود داشته و مورد استفاده قرار دارد ، این جوی اراضی ولایتی وسیاه بینی وقلعه بغلک را آبیاری کرده ، مسیر خودرا در پائین کوه بالاحصار به طرف شمال باز می نماید و بعداز سیر آب نمودن مناطق قلعچه ، قلعه نو ، قلعه خواجه ، در مقابل بالاحصار و چمن حضوری واستدیم ورزشی به دریای کابل وصل میگردد.

از این جوی ، نهر های متعدد حقابه جهت آبیاری در دو طرفه آن با دهانه های مختلف کشیده شده ، که حیثیت محلی را دارد، و آسیاب های متعدد را به حرکت آورده ضروریات اهالی را مرفوع میسازد . ( آب استاده ) دند حشمت خان آب خود را نیز از این جوی میگیرد.

بی مورد نخواهد بود که درین جا بنگارم:

درقسمت عاشقان و عارفان و چشمه آب خواجه صفاه ، چشمه دیگر درین جا، همانا چشمه کاریزاست که در دره خواجه صفا در دامنه بالاجوی نزدیک زیارت عاشقان وعارفان موجود است و درموسم بهار دارای آب است(18 ص 349).

16 - جوی زر خرید

از دریای لوگر جدا شده نواحی بت خاک را مشروب میسازد این جوی از "مابین ده" بطرف دروازه کلان باغ عبدالهاشم مسیر خود را طی میکند و باگذشتن از دشت بت خاک و جوار محبس پلچرخی و قلعه معین به جوی شینه می انجامد.

17 - جوی شینه:

از دریای لوگر کشیده شده در جنوب شرق کابل از کنار قلعه شالو گذشته وارد دشت بت خاک میگردد بعدا" مسیر خود را در ساحه زیارت میرشهید، قلعه رئیس محمد شاه ، قلعه رسول ، قلعه جبارخیل خان و زیارت پیر حاضر طی میکند در مسیر این جوی اضافه از سن نهرحقابه جدا گردیده که اراضی تحت آن جوی سیرآب میگردد.

18 -- جوی رعیته :

این جوی اراضی مکتب متوسطه بت خاک، زیارت سلطان غازی و آسیاب آبگردان را مشروب ساخته بطرف قلعه واحد و آسیاب گل نور مسیر خود را تغییر میدهد مردم آنجا غرض باروی اراضی خود از آن استفاده می نماید

19 - جوی قلعه محسن خان :
این جوی موازی با جوی زر خرید بطرف بت خاک جریان خود را طی میکند و اراضی کمالو کلا و باغهای اطراف قلعه متذکره را آبیاری میکند

20- جوی قلعه جبار خان

از پهلوی جوی رعیته بطرف غرب و قلعه نور محمد راهی چهل گزی بابا میشود بعدا"مسیر خود را بطرف قلعه جبار خان و افضل خان تغیر میدهد اراضی مربوط را سیر آب ساخته و یک شاخه آن به جوی شینه وصل میگردد

21 - جوی کمری:

از دریای لوگر جدا شده و از کوتل قشلاق واقع موسهی آغاز و بعد از گذشتن قلعه عباس قلی، قلعه شیرخان، سنگ نوشته وارد ساک و شیوه کی میگردد بعدا" به بگرامی و کمری داخل میگردد قابل یاد آوری است که جوی کمری و شینه و قسمتی از اراضی آن با چند حجر آسیاب از جمله موقوفات خواجه احرار در کابل بود(1ص ص 22- 23 -24)

نتیجه:

با مطالعه آنهار کابل دیه میشود جوی ها بصورت عموم از دو دریا (کابل و لوگر) کشیده و منشعب گردیده است که این گونه نهر ها را جویها مصنوعی یا کانال می نامند بصورت کل جهت حفر نهرها از قوای بشری بصورت اجباری و بعضا بصورت (عشر) کار گرفته میشد که در جامعه قرون وسطی بنام کاربیگار شهرت دارد با کمی تامل و دقت روشن میگردد که در حفر انهار سهم گرفتن مردم حتمی بود به عبارت دیگر فشار و سنگینی کار اجباری را مردم متحمل میشدند زمانی را که باید مردم جهت زرع و کشت استفاده می کرد درکار بیگار میگذشت اما با وجود آنهم در کابل جوی های از طرف دولت مردان و یا خوانین کشیده شده امکان دارد سنگین کار نیز کم بوده باشد حتی چنانچه در اسناد گذشته ملاحظه میشود افرادی که در حفر انهار سهم میداشتند اراضی شان از دادن مالیه معاف بوده است.

موجودیت جویهای متعدد در کابل بیانگر آنست که زمانی رشد زراعت وکشاورزی در ین ولایت بیشتر بوده است اما امروز نسبت ساختمان های جدید اراضی زراعتی کاسته شده و عده زیادی از این جویها متروک و یا در شرف متروک شدن است.

در اخیریی مورد نخواهد بود که بنگارم : تحقیق و بررسی چنین موضوع منابع و دقت کافی ضرورت دارد و یقینا نوسینده در مقابل نتوانسته است به این مامول دست باید از دانشمندان و قارئین محترم تقاضا برده میشود تا جهت تکمیل و اصلاح این مقاله قلم برداشته و به تکمیل آن برمن منت گذارند.

منابع و ماخذ:

1- آریانا، مجله، و قف نامه مورخ 903 هـ ( موقوفات خواجه احرار در کابل ) ش 4 ، انجمن تاریخ افغانستان ، کابل :1353

2- احصایه مرکزی ، اداره حقایق تاریخی و ارقام احصائیوی در باره کابل ، کابل :1362

3- بابر- ظهیرالدین محمد، بابر نامه ، ترجمه عبدالرحیم خان خانان بمبی :1307 هـ ق

4- بار تولد و . و آبیاری در ترکستان، ترجمه کریم کشاورزی ،دانشگاه تهران ، تهران 1350:

5- پطروشفسکی ، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول ، ترجمه کریم کشاورزی، بنیاد فرهنگ ایران ، ج- 1 ، تهران :1344.

6- حبیبی ، عبدالحی ، تاریخ افغانستان در عصر گورگانی هند ، موسسه چاپ کتب ، کابل 1320ش .

7- حبیبی ، عبدالحی ، ظهیرالدین محمد بابر، موسسه چاپ کتب بیهقی ، کابل :1351

8- حدود العالم من المشرق و المغرب ، مولف نامعلوم تحیشه و تعلیق ازمینورسکی ، ترجمه پوهاند میرحسین شاه ، پوهنتون کابل ، کابل، 1342

9- رحمتی ، محب الله ، نظر عمومی بوضع جغرافیای شهر کابل، مجله جغرافیا ، پوهنحًی ادبیات و علوم بشری ، ش 54، کابل ،1351

10- رنجبر و فهیم ، کابل امروز از سال 27 تا 1349، موسسه چاپ کتب ، کابل، 1349

11- فوفلزایی - عزیز الدین وکیلی ، تیمور شاه درانی ، مطبعه دولتی، کابل : 1346

12- کار توگرافی، موسسه ، نقشه مرتبه شهر کابل، اداره احصائیه مرکزی ، کابل، 1353.

13- کهزاد - احمد علی ، بالاحصار کابل و پیش امد های تاریخی، ج اول، انجمن تاریخ، کابل، 1336.

14- لطیفی - عبد الباقی ، تاریخ قدیم آبیاری، مجله کابل، انجمن ادبی ، کابل ،1314.

15- علامی – ابوالفضل، اکبر نامه ، ج اول – کلکته : 1886.

16- علامی - ابوالفضل ، آیین اکبری، ج دوم، لکنهو : 1310هـ ق .

17- غبار - میر غلام محمد، احمد شاه بابا افغان ، مدیریت عمومی تاریخ ، کابل، 1322.

18- غرغشت - محمد ناصر ، رهنمای کابل ، موسسه چاپ کتاب ،کابل ، 1345

19- یارفتن – شفیقه، دیوان ظهیرالدین محمد بابر، اکادمی علوم، کابل :1362